
سلام
!
خوب هستید خدا رو شکر ؟
منم و تاخیر دیگه...![]()
من و به خاطره تاآخیرم ببخشید...زندگیه دیگه...مشکلات زیاد داره...![]()
.
و اما ..::آپ امروز::..
..من و رها کن از این فکر تنهائی...تو نرفتی...نه...!..
منو انتظار و کابوس تنهايي
منو حس اينکه هر لحظه اينجايي
دارم آينه هارو گم ميکنم کم کم
تورو هر طرف رو ميکنم ميبينم
نگو از تو چشمام چيزي نميخوني
توکه هر لحظه لحظه حالم رو ميدوني
اگه اين بهارم برنگردي خونه
ديگه از من چيزي يادت نمي مونه
منو رها کن از اين فکر تنهايي
تو نرفتي ، نه تو هنوزم اينجايي
دارم از خودم با فکر تو رد ميشم
دارم عاشقي رو با تو بلد ميشم
منو رها کن از اين فکر تنهايي
تو نرفتي ، نه تو هنوزم اينجايي
اگه اين بهارم برنگردي خونه
ديگه از من چيزي يادت نمي مونه
من و رها کن...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خبرگزاري فارس: فيلمبرداري فيلم سينمايي «شكلات داغ» به كارگرداني حامد كلاهداري در لوكيشن اصلي خود ادامه دارد.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، با پشت سر گذاشتن 30 درصد از فيلمبرداري «شكلات داغ» اين فيلم به زودي به نيمه خواهد رسيد و گروه همچنان در لوكيشن اصلي خود در كافي شاپ مشغول كار هستند.
يك طلافروشي و يك دفترخانه از ديگر لوكيشنهاي اصلي اين فيلم است كه گروه بعد از پايان فيلمبرداري در كافي شاپ در اواخر ماه جاري به آنجا خواهند رفت.
ساخت لوكيشن مربوط به طلافروشي نيز هم اكنون آغاز شده و در اين لوكيشن نيز عليرضا خمسه كه پيش از اين مقابل دوربين رفته بود حضور دارد.
طبق پيشبينيها فيلمبرداري اولين فيلم سينمايي كلاهداري تا ماه آينده به طول خواهد انجاميد و گروه تمام تلاش خود را ميكنند تا فيلم به جشنواره فيلم فجر امسال برسد.
فريبرز عرب نيا، نيكي كريمي، داريوش ارجمند، حامد كميلي، عليرضا خمسه، وحيد اسماعيلي، فرزين محدث به همراه افسانه چهره آزاد از بازيگران اصلي اين فيلم هستند.
خبر ديگر درباره اين پروژه حضور محسن شاه ابراهيمي در ميان ليست بازيگران است كه چندي پيش مقابل دوربين رفت.
همچنين هنوز بازي عربنيا (بازيگر نقش سرژيك) و چهره آزاد آغاز نشده است.
در خلاصه داستان فيلم با مضموني اجتماعي آمده: يك كافي شاپ با مشتريهاي ثابت و هميشگياش توسط جواني اداره ميشود. ورود يك زن جوان به اين كافي شاپ دنج و آرام همه چيز را دستخوش تغييراتي ميكند كه ...
ديگر عوامل اصلي «شكلات داغ» عبارتند از: نويسندگان: مهدي محمدنژاديان، حامد كلاهداري، برنامه ريز و دستيار اول كارگردان: حسن حج گذار، دستياران كارگردان: رضا شهرياري، سياوش كلاهداري، مدير فيلمبرداري: محمود كلاري، دستيار اول: عليرضا برازنده، دستياران: مجيد نعيمي، علي كريمي، شاهرخ زماني، حافظ مختاري، صدابردار: حسن زاهدي، دستياران: علي نعمتي، شهريار شريعتي، منشي صحنه: آناهيد روستا، طراح صحنه و لباس: محسن شاه ابراهيمي، دستيار اول: لادن كنعاني، محسن خوانبخش، دستيار صحنه: جواد داوودي، مدير توليد: مرتضي متولي، طراح گريم: مهين نويدي، مجريان گريم: دانيال نويدي، ميترا طاهري، عكاس: امير عابدي، روابط عمومي: امين داداشي، دستيار توليد: علي محمودي، مدير تداركات: پرويز كاظم لو، محمد صالحي، دستيار اول: پرويز دهناد، حمل و نقل: رضا لشگري پور، فرهاد نوروزي يگانه، علي رهنما، علي بيگلريخدمات و پذيرايي: امير هاشم آبادي، ساير بازيگران: نگين فرهمند، اردشير كاظمي، علي حسن ناصري، حسن صاحب ابرقاني، آبتين حشمتي، شيما اسدي، پرهام كريمي، ساناز زرين مهر و ... و امید میره که این فیلم به جشنواره فیلم فجر برسه...
***
اینم چند تا عکس از این فیلم :



و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و
"به سوی آفتاب" امروز کلید میخورد
فیلم سینمایی"به سوی آفتاب" به کارگردانی فریال بهزاد و تهیهکنندگی غلامرضا آزادی امروز در اصفهان کلید میخورد.
آزادی به خبرنگار مهر گفت: با تکمیل فهرست عوامل و بازیگران فیلم سینمایی "به سوی آفتاب"، فیلمبرداری این فیلم امروز در اصفهان آغاز میشود.
حامد کمیلی ،نیوشا ضیغمی، علی صادقی و آناهیتا نعمتی بازیگران این فیلم هستند. فیلمنامه "به سوی آفتاب" را که داستانی خانوادگی دارد غلامرضا گمرکی و بابک کاظمی نوشتهاند و بهزاد آن را بازنویسی کرده است.
عوامل این فیلم عبارتند از مدیرفیلمبرداری: غلامرضا آزادی، صدابردار: حمیدرضا اسلامینژاد، دستیار اول وبرنامهریز: سپهر میکائیلیان، منشی صحنه:زهره جعفری، دستیاران فیلمبردار: کامیار شیثی، علی کرمی، ایرج کرمی، مجید مهربان، عکاس: حبیب مجیدی، طراح لباس: هایده مرندی، مدیر صحنه :منیر بازرگان، طراح گریم: محمدرضا قومی، دستیاران صحنه: هایده مرندی، یوسف پناهی.
" شور زندگی" ، "روزی که خواستگار آمد" ، "مرد نامرئی" ، "دره شاپرکها"و " کاکلی" فیلمهایی هستند که فریال بهزاد کارگردانی کرده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و همیتطور باز هم....فیلمی با عنوان...دلقک ها...
خبرگزاري فارس: پس از حامد كميلي و شهرام قائدي، مذاكراتي با «بهنوش بختياري» براي حضور در فيلم سينمايي «دلقكها» به كارگرداني عباس مراديان به عمل آمده است.
«محمدرضا شرفالدين» تهيهكننده اين فيلم سينمايي در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت: تا زماني كه پروانه ساخت فيلم صادر نشود، هيچ اقدامي در زمينه شروع پيشتوليد نميكنم.
وي افزود: از آنجايي كه نظرات و رويكرد مديريت جديد سينمايي را قبول دارم، پيش از صدور پروانه حركتي در جهت توليد نخواهم كرد. در مديريت قبلي، مواردي وجود داشت، كه پيش از صدور مجوز ساخت، دست به شروع كار ميكردم، ولي در مديريت جديد اين اتفاق نخواهد افتاد.
اين تهيهكننده گفت: اين بار چون ممكن است نظر دوستان نباشد كه پروانه ساخت را صادر كنند و من به شدت نظرات آنها را قبول دارم، صبر ميكنم تا تكليف پروانه ساخت مشخص شود.
شرفالدين به فارس گفت: اين فيلمنامه كه توسط عباس مراديان نوشته و كارگرداني ميشود، يك طنز اجتماعي است كه «حامد كميلي» و «شهرام قائدي» از گزينههاي اصلي بازي در آن هستند و رايزنيهايي نيز با «بهنوش بختياري» شده ولي تا قبل از صدور مجوز هيچ چيز قطعي نيست...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و همین طور چند عکس... :


و عکسی از فیلم وقتی نبودم...

.
خوب...
مثل همـیـشـــه :
آقای کمیلی...
آقای کمیلی....
آقای کمیلی.....
من چه دارم که تو را در خور ؟
- هیـچ...
من چه دارم که سزاوار تو ؟
- هیچ...
تو همه هستی من
همه ی زندگی من هستی...
تو چه داری ؟
- همه چیز...
تو چه کم داری ؟
- هیچ...
امیدوارم این آپ مورد پسن شما بوده باشه....زندگی رو زیبا ببینید...نظر هو اگه وقت دارید بذارد...![]()
تا بعد...یا علی...
http://www.myup.ir/images/uc4nwfp2v41g0kslnb9.jpg
سلام !
چطورید ؟
با مشغله هاتون چه میکنید ؟!
میدونید که تردید و دو خواهر حسابی گیشه رو پر بار کردن...
و این اون چیزیه که انتظارش رو داشتیم...![]()
.
بی مقدمه یه چیزی :
![]()
![]()
یعنی این وبلاگ انقدر بده که ۱۰ تا بازدید کننده هم نداشته ؟! خواهشا تو نظراتون نظرای واقعی تون رو بگید...کم و کاستی های این وبلاگ رو بگید که من هم در صدد بر طرف کردنشون دست به کار شم...خواهشا بگین...![]()
..::و اما آپ امروز ::..
.
خبرگزاري فارس: حامدكميلي در كنار «بابك حميديان» نقشهاي اصلي تلهفيلم «شيفت شب» بهكارگرداني «مهدي كرمپور» را بازي ميكنند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از سايت خبري سيما فيلم، حامد كميلي و بابك حميديان مقابل دوربين «شيفت شب» ميروند.
اين فيلم را قرار است مهدي كرمپور كارگرداني كند كه هم اكنون يك سفر خارجي را در پيش رو دارد. با بازگشت او از سفر و قطعي شدن عوامل توليد ، اين تله فيلم كليد زده ميشود.
به اين ترتيب در صورت قطعي شدن قراردادها، در كنار اين بازيگران اين عوامل در فيلم حضور خواهند داشت : مدير تصويربرداري : مرتضي غفوري ، صدابردار: حسين بشاش ، طراح صحنه : حسين مجد ، مدير توليد : سعيد شرفي كيا ، دستيار اول كارگردان و برنامه ريز : بهداد اميني ، عكاس : سجاد حسيني و گريم : بابك شعاعي.
اين فيلمنامه را مصطفي رستگاري فر نوشته است و داستان آن درباره افسرنگهبان جواني است كه تازه عقد كرده است. دريكي از شب ها كه شيفت كارياش است ، پس از رساندن همسرش به خانه، دزدي را در حال باز كردن قفل مغازه يك طلا فروشي ميبيند. افسر نگهبان دزد را زير نظر ميگيرد و همين موضوع باعث ميشود تصادف كند. سارق كه متوجه ماجرا شده از اين فرصت استفاده ميكند و به سرعت از مهلكه مي گريزد. افسر فرد مصدوم را به بيمارستان ميرساند؛ ولي...
دكور پاسگاه براي تصويربرداري در حال طراحي و ساخت است و با اتمام آن و بازگشت كرمپور از سفر، عليرضا رئيسيان «شيفت شب» را براي سيما فيلم تهيه ميكند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"شکلات داغ" اولین فیلم بلند سینمایی حامد کلاهداری آبانماه کلید میخورد.
نیکی کریمی، داریوش ارجمند، علیرضا خمسه، حامد کمیلی و فرهاد آئیش بازیگران این فیلم هستند که تهیهکنندگی آن برعهده علیرضا سجادپور است. قرار است برای نقشهای فرعی فیلم از بازیگران سرشناس استفاده شود و15 روز آینده لیست نهایی بازیگران تکمیل میشود.
"شکلات داغ" برای حضور در جشنواره فیلم فجر امسال آماده میشود و یکی از لوکیشنهای اصلی این فیلم در کافی شاپی حوالی میدان هفتم تیر است. در خلاصه داستان این فیلم اجتماعی آمده: یک کافیشاپ با مشتریهای ثابت و همیشگیاش توسط جوانی اداره میشود. ورود یک زن جوان به این کافیشاپ دنج و آرام همه چیز را دستخوش تغییراتی میکند که...
عوامل تولید این فیلم عبارتند از نویسندگان: حامد کلاهداری، مهدی محمدنژادیان، مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری، صدابردار: عباس رستگارپور، طراح صحنه و لباس: محسن شاهابراهیمی، طراح گریم: مهین نویدی، مدیر تولید: مرتضی متولی، مدیر برنامهریزی و دستیار اول کارگردان: حسن حجگذار و روابط عمومی: امین داداشی.
منبع:مهر
و
وي افزود: کارگرداني اين اثر سينمايي را حامد کلاهداري بازيگر و کارگردان جوان سينما برعهده دارد.
دبير هيئت اسلامي هنرمندان يادآور شد: هم اکنون در حال انتخاب بازيگران اين اثر سينمايي هستيم و با مشخص شدن بازيگران مورد نظر و عقد قرارداد با آنها کار را آغاز مي کنيم. همچنين مجوز ساخت اين اثر سينمايي صادر شده و من بعنوان تهيه کننده اين اثر حامد کلاهداري را کارگرداني اين اثر سينمايي ياري خواهم کرد.
سجادپور در ادامه با اشاره به داستان اين اثر سينمايي گفت: برخلاف آنچه در برخي از رسانه ها منتشر شده اين اثر سينمايي درباره انتخابات رياست جمهوري نيست. اين اثر سينمايي صرفا درباره انتخابات است. با توجه به اينکه در کشور ما هرسال يک انتخابات برگزار مي شود از اين رو تصميم به ساخت اين اثر سينمايي گرفتيم.
وي يادآور شد: فيلمنامه در زمان و مکان خاصي اتفاق نمي افتد و فقط به موضوع انتخابات مي پردازد.
اين تهيه کننده سينما در ادامه عنوان کرد:فيلمبرداري اين اثر سينمايي تا آخر آبان به پايان رسيده و در جشنواره فيلم فجر نيز در بخش مسابقه و هم درقسمت فيلم هاي اول و دوم شرکت مي کند.
سجادپور درباره لوکيشن کار گفت: لوکيشن و ساختار اصلي شکلات داغ در يک خيابان و در يک کافي شاپ مي افتد و نماينده اقشار جامعه در اين محل حضور دارند و درباره انتخابات به تبادل نظري پردازند و در اين ميان اتفاقاتي مي افتد.
حامد كلاهداري در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد اولين فيلم بلند خود «شكلات داغ» كه بزودي ساخت آن را آغاز خواهد كرد گفت: «شكلات داغ» داستاني است كه آن را خودم به همراه مهدي محمدنژاديان نوشتهام و به مسائل روز اجتماع ميپردازد.
وي افزود: قصه فيلم در مورد يك كافيشاپ است كه شخصي با نام امير آن را ميگرداند و اين كافه بعلت محلي بودن معمولا مشتريهاي ثابتي دارد اما ورود يك دختر جوان به اين كافيشاپ باعث تغيير در وضع محل ميشود و به بهانه اين موضوع وارد بخشهايي از زندگي مشتريان ثابت اين كافيشاپ ميشويم و بخشي از مباحث مربوط به انتخابات نيز در پس زمينه داستان مطرح شده است.
محمود كلاري (مدير فيلمبرداري)، عباس رستگارپور (صدابردار)، مهين نويدي (طراح چهرهپردازي) و حسن حجگزار (دستيار اول كارگردان و برنامهريز) از عوامل پشت دوربين هستند كه حضورشان در اين فيلم قطعي شده است.
كلاهداري در پايان تصريح كرد: در حال حاضر در حال انتخاب و ساخت دكورهاي فيلم هستيم و قطعا تا دهم مهرماه اين فيلم را كليد خواهيم زد تا براي شركت در جشنواره فجر آماده باشد.
و
یه خبره خوشحال کننده ی دیگه این که :
پسر آدم، دختر حوا" به جشنواره فیلم فجر میرود
| فیلم سینمایی "پسر آدم، دختر حوا" به کارگردانی رامبد جوان و تهیهکنندگی سعید حاجی میری برای حضور در جشنواره فجر آماده میشود. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، فیلمبرداری این فیلم زمستان پارسال در تهران به پایان رسید و هم اکنون مراحل تدوین آن در استودیو سبحان فیلم انجام میشود. |
حامد کمیلی، مهناز افشار، رامبد جوان، لیلا اوتادی، شیلا خداداد، فرامرز صدیقی، محسن قاضی مرادی، سعید پیردوست، علیرضا ریاحی، حسین محب اهری، کیومرث ملکمطیعی، مهوش وقاری، فرامرز روشنایی، محمود بنفشه خواه، کیانوش گرامی، اردشیر کاظمی و ملک شریعتپناهی بازیگران این فیلم هستند.
"پسر آدم، دختر حوا" فیلمی کمدی، اجتماعی است که به لجبازیهای حرفهای دو وکیل تازه کار میپردازد. فیلمنامه این فیلم را محمدرضا احمدی پیشکوهی و سعید حاجی میری به نگارش درآوردهاند.
رامبد جوان پیش از این فیلم سینمایی "اسپاگتی در هشت دقیقه" و مجموعههای تلویزیونی "گمگشته"، "نشانی" و"مسافران" را کارگردانی کرده است. "پسر آدم، دختر حوا" محصول سازمان سینمایی سبحان است.
از عوامل این فیلم می توان به مدیرفیلمبرداری: فرج حیدری، مجری طرح و مدیر تولید: آزیتا موگویی، مدیر صدابرداری: بهروز معاونیان، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسایی، طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی و عکاس: امیر عابدی اشاره کرد.
این فیلم نوروز ۸۹ اکران خواهد شد.
.
و
خبرگزاري فارس: فيلمبرداري فيلم جديد فريال بهزاد با عنوان موقت «به سوي آفتاب»، با حضور «حامد كميلي» و «نيوشا ضيغمي» در اصفهان شروع ميشود

«غلامرضا آزادي» تهيهكننده و مديرفيلمبرداري اين اثر سينمايي به خبرنگار فارس گفت: 20 آبان ماه فيلمبرداري كار در اصفهان شروع ميشود و پيشبيني ميكنيم تا اواخر آذرماه فيلمبرداري به پايان برسد.
وي افزود: تاكنون حضور «حامد كميلي» و «نيوشا ضيغمي» در اين پروژه قطعي است كه ما با پايان كار آنها در پروژههاي ديگر، فيلمبرداري را شروع ميكنيم.
آزادي به فارس گفت: «الناز شاكردوست» نيز يكي از گزينههاي اين فيلم است و از عوامل فني علي برجسته(مدير توليد) و حميدرضا اسلامينژاد (صدابردار) مشخص شدهاند.
براساس اين گزارش، اين فيلم كه تماما در اصفهان فيلمبرداري ميشود، به موضوع معضلات و مشكلات جوانان ميپردازد و فيلمنامه آن را غلامرضا گكركي و بابك كاظمي نوشتهاند و فريال بهزاد آن را بازنويسي كرده است.
فريال بهزاد كه بيشتر به عنوان كارگردان سينماي كودك شناخته شده، فيلمهايي چون شور زندگي، روزي كه خواستگار آمد، مرد نامرئي، دره شاپركها و كاكلي را در كارنامه دارد.
و :
مجله ی کانون خانواده رو دیدین !
مصاحبه ای توش نوشته ... بعید میدونم اصل باشه.....و من اصلا...نه مجله رو خواندم و نه خواستم هم تایپش کنم برای وبلاگ... فقط یه عکس ازش میذارم که زحمت اون هم مریم عزیز کشیدن :

...
با وجود اینکه آقای کمیلی این همه گله مندی خودشون رو باز گو کرده بودن راجع به مطالب مجلات...ولی باز هم ظاهرا این جور نشریات دیده میشه... ولی...خوب...من واقعا نمیتونم بگم این مصاحبه اصله یا نه !!!
.
خوب...
مثله همیشه...
آقای کمیلی...
آقای کمیلی....
آقای کمیلی.....
من چه دارم که تو را درخور ؟!
هیچ...
من چه دارم که سزاوار تو ؟!
هیچ...
تو همه هستی من...
همه ی زندگی من هستی...
تو چه داری ؟!
همه چیز...
تو چه کم داری ؟!
-هیچ...
.
این هم از آپ این دفعه...منتظر نظر های اصلی تون هستم...
تا بعد...یا علی...![]()
![]()
![]()

http://www.myup.ir/images/3y134lbff26k1fry0jve.jpg
ســــــــــــــلام !
مرسی که باز هم به چی میشـــد خوش اومدید ... ![]()
باز هم ماه مهر شد و باز هم مدرسه و باز هم میدونید که...
ولی من بالاخره تونستم دوخواهر رو ببینم...
..::و اما آپ امروز::..
یه سری عکس از جشنی که روز عید فطر تو شیراز بود... :

http://www.myup.ir/viewer.php?file=xf634oscqldiq0ch00bl.jpg

http://www.myup.ir/viewer.php?file=s6tjrbegviep63uqujat.jpg : سایز بزرگتر
http://www.myup.ir/viewer.php?file=bc6phn8gzcyt56t5od7x.jpg
دل اگه با تو نباشه میمیره ...
اگه خواب بیاد یه شب عطر تو همراش نباشه
تموم جون منو غم میگیره
دل اگه با تو نباشه میمیره
اگه دل بخواد یه روز عشق تو همراش نباشه
تموم جونمو ماتم میگیره
دل اگه با تو نباشه میمیره
اگه شب بخواد که ماه پشت این ابرا بمونه
اگه بازم بشینه تاریکی توی این خونه
ترس میاد دوباره دستم میگیره
دل اگه با تو نباشه میمیره
اگه شعرم جز خودت بونه دیگه ای بخواد
ابر تیره باز چشامو میگیره
دل اگه با تو نباشه میمیره
اگه ستاره دلم تو آسمونت نباشه
شب میاد نورمو از من میگیره
دل اگه با تو نباشه میمیره
.
اینم عکس ها و مصاحبه ی آقای کمیلی تو مجله ی مکث :

http://www.myup.ir/images/6arl2bvwis3bojjaoqmp.jpg

http://www.myup.ir/viewer.php?file=bqagkz0hex9xe77l2gi6.jpg

http://www.myup.ir/viewer.php?file=tjkygu3zkvcr9b06vo1.jpg

http://www.myup.ir/viewer.php?file=0w6h63qnsmibmdpzyol.jpg

http://www.myup.ir/viewer.php?file=ifhbmpyeiu6snt6m35kc.jpg
زخمت تایپ متن مصاحبه هم معصومه ی عزیز کشیدن...معصومه جان انگشتات درد نکنه
کودک درونم دوست داشت سیمرغ را بگیرد
• در ابتدابا فیلم سینمایی "دو خواهر" مصاحبه مان را شروع می کنیم.چگونه وارد گروه آقای بانکی شدید و کار با ایشان را قبول کردید؟
آخرین سریالی که بازی کردم "پیامک از دیار باقی"بود.بعد آن سریال تصمیم گرفتم که دیگر کار تلویزیونی قبول نکنم.برنامه اصلی ام این بود که دیگر این اتفاق نیفتد،نه اینکه دیگر کار تلویزیونی انجام ندهم.فکر می کردم الان زمانی است که دوست دارم وارد سینما شوم.من تا به امروز همه چیز را از خدا به صورت پلکانی و طبقاتی دریافت کردم و این لطف خدا بوده.مسلما از همان روزهای اول که وارد این حرفه شدم،یک سری ایده آلها و هدفها برای خودم در نظر گرفتم و آن هدفها برایم ارزشمند بودندو دوست داشتم به آنها برسم،ولی همیشه پله پله جلو رفته ام نه جهشی.یعنی اول با تئاتر شروع کردم و حدود یک سال از زندگیم با تئاتر گذشت بدون هیچ گونه کار تصویری.بعد از آن فکر بازی در کارهای تصویری من را به تلویزیون کشاند.چند سال در تلویزیون بودم و سعی کردم نقشهای متفاوتی را تجربه کنم و این قدرت ریسک را شاید تئاتر به من داد،هم بحث مثبت و منفی بودنش و هم بحث طنز و جدی بودنش.همه این ریسکها باعث شد تا این اجازه را به خودم بدهم که جلوی لنز دوربین بیایم.بعد از آن در آن فضا تصمیم بر این شد که وارد کار سینما شوم،اما این برایم مهم بود که چطور و چگونه و البته با چه کاری قرار است این اتفاق بیفتد.نگاه مورد علاقه من این نیست که بگویم فقط ژانر سینمای معنا گرا را می پسندم یا ژانر سینمای تجاری را.شخصا به هر دو ژانر علاقمندم.اگر بگویم ژانر تجاری را دوست ندارم دروغ گفتم.من سینمای تجاری را که حرفی برای گفتن دارد دوست دارم،کما اینکه ژانر معنا گرا و فضای آن فیلمها که مخاطب خاص خودش را دارد هم می پسندم.همراه با فیلم دو خواهر به لطف دوستان چند فیلم پیشنهادی دیگر هم داشتم،اما برای شروع خیلی به آنها علاقمند نبودم به همین خاطر رد کردم.
بعد از اینکه پیامک از دیار باقی را بازی کردم،نزدیک به چند ماه صبر کردم تا کاری که فکر می کردم برای شروعم خوب باشد انتخاب کنم و این اتفاق با پیشنهاد آقای بانکی افتاد.فیلمی تجاری اما با فضایی مناسب و فیلمنامه ای خوب،به خاطر همین این فیلم را به عنوان شروع حرکت خودم در سینما انتخاب کردم.
• کمی در مورد نقشتان در فیلم دو خواهر برایمان می گویید؟
نقشی که بازی کردم ویژگیهای خاص خودش را داشت.یک مرد بسیار غیرتی که عاشق همسرش است و همین غیرت بیش از حد باعث شده همسرش را از دست بدهد،برای همین او تمام تلاشش را می کند که همسرش را دوباره به دست بیاورد.در ضمن فضای طنز هم پیش زمینه کار بود.دو خواهر برای من تجربه خوبی بود،در کنار دوستان خوبی هم قرار گرفتم و امیدوارم تماشاگر ببیند و بتواند ارتباط خوبی بر قرار کند.
• ازعوامل گروه راضی بودید؟
بله،کار خوبی بود و فکر می کنم نتیجه آن مورد استقبال تماشاگر خودش قرار بگیرد.
• کار در کنار نیکی کریمی،الناز شاکردوست و محمدرضا گلزار چطور بود؟
محمدرضا گلزار،الناز شاکردوست و نیکی کریمی از بازیگران خوب ایران بوده و برای من بسیار قابل احترام هستند.
• کمی هم در مورد فیلم سینمایی"تردید"بگویید؟
روزهای آخر فیلمبرداری دوخواهر پیشنهاد کار واروژ کریم مسیحی به من شد.یکی از اتفاقات بزرگ زندگیم حضور در فیلم واروژ کریم مسیحی بود که پس از سالها دوری از سینما دوباره دست به کار شده بودند،آن هم با یک فیلمنامه بسیار قدرتمند که برداشتی آزاد از نمایشنامه هملت شکسپیر بود.
واروژ همیشه برایم یک اسطوره بوده و هست،به خصوص با فیلم"پرده آخر".کار با ایشان حقیقتا برای من یک اتفاق بزرگ بود.زمانی که رفتم برای صحبت، دیدم که قرار است کار شروع شود،من هم با تمام وجودم رفتم و تمام سعی ام را کردم که بتوانم چیزی را که ایشان می خواهد عرضه کنم.کار با واروژ برایم خیلی سخت بود.نقشی که به من داده بودند با خودم فاصله بسیار زیادی داشت،یک پسر ارمنی به اسم"گارو"!فکر کنید که نقشم در فیلم قبلی یک مرد ایرونی غیرتی بود و حالا یک پسر ارمنی!خیلی با واروژ حرف زدم و گفتم احتیاج به زمان دارم و خدا را شکر در زمان پیش تولید این فرصت را داشتم،برای همین سه ماه به لطف واروژ و خانم آناهید آباد،دوستان ارمنی پیدا کردم و در آن مدت در واقع با آنها زندگی کردم.بین من و واروژ یک مسئله ای پیش آمد و آن اینکه وقتی نقش یک ارمنی را می خوانی اولین چیزی که به ذهنت می رسد لهجه است،همان کلیشه ای که در سینمای ما جا افتاده.اما نقش"گارو"یک آرشیتکت بود که می خواست سینما رکس سابق را بازسازی کند،بنا بر این آدمی نبود که تازه به ایران آمده باشد پس دلیل هم نداشت که به لهجه حرف بزند.ما نمی خواستیم ارمنی بودن گارو را با لهجه به مخاطب نشان بدهیم،برای همین تصمیم گرفتیم ریسک بزرگی کنیم و این آدم را بدون لهجه نشان دهیم.اما نوع رفتار،یک جاهایی در نوع آکسان گذاری کلمات و نوع برخورد و منش ارمنی او را به تماشاگر بشناسانیم.این تصمیم کار را بسیار سخت میکرد،باید آن شخصیت را کاملا پنهان می کردیم و در عین حال تماشاگر آگاه میشد که گارو ارمنی است.در آنسه ماه در کناردوستان ارمنی ام به نوع برخورد،لباس پوشیدن،نگاه کردن و...آنها دقیق شدم و این هم به خودم و هم به نقش خیلی کمک کرد.خودم شخصا راضی ام و در صحبتی که با واروژ داشتم خوشحالم که او هم راضی است.امیدوارم مخاطبان امروز هم مثل زمان جشنواره از فیلم استقبال کنند.نقش مقابل من بهرام رادان بود.بهرام از آن دسته بازیگرانی است که بی واسطه به تو انرژی می دهد و من از این انرژی خیلی کمک گرفتم،البته بهتر است به جای واژه "کمک"بگویم از "لطفش"خیلی استفاده کردم و تجربه خیلی خوبی برایم بود.هم کار با واروژ کریم مسیحی،هم فیلمنامه و هم کسی مثل بهرام رادان.
• در مورد کاندید شدنتان در جشنواره فیلم فجر بگویید...
این هم یکی دیگر از لطفهای خدا به من بود.با اینکه فیلم دو خواهر را اول بازی کردم،اما برای اولین بار خودم را روی پرده سینما با فیلم تردید دیدم.آن هم در جشنواره فیلم فجر.نتیجه همین اتفلق هم کاندید شدن من برای آن نقش بود.اتفاقی سراسر انرژی برای من.
• چه احساسی داشتید وقتی سیمرغ به آقای خمسه داده شد؟
واقعا از ته دلم خوشحال شدم که سیمرغ را آدمی مثل علیرضا خمسه گرفت.این برای خودم هم خیلی خوب بود.نه،اصلا ناراحت نشدم.
• دوست دارید در جشنواره سال آینده فیلمی برای اکران داشته باشید؟
من دوست دارم فیلم خوب کار کنم.اگر این فیلم خوب بود و در جشنواره حضور پیدا کرد،بله.ولی اگر نتوانست که در جشنواره دیده شود دلیل نمی شود که فیلم خوبی نباشد.کما اینکه فیلمای خوبی بودند که به جشنواره نرسیدند و یا به خاطر حضور کارگردانان بزرگی مثل آقای بیضایی و آقای کریم مسیحی کمتر دیده شدند.جایزه گرفتن یا نگرفتن،خوب بودن یا بد بودن فیلمی را تایید نمی کند.معیار انتخاب من اصولا فیلمی نیست که در جشنواره حضور پیدا کند،بلکه فیلمهای خوبی است که اگر هم در جشنواره حضور پیدا نکرد،بتوانم سرم را بالا بگیرم.
• خودتان بیشتر تردید را دوست دارید یا دو خواهر را؟
تردید و دو خواهر فیلمهایی در دو ژانر کاملا متفاوت هستند و به نظر من باید از دو دیدگاه کاملا متفاوت نقدشان کرد.هر دوی آنها برای من به عنوان بازیگر بسیار خوب است،مخصوصا اکران همزمانشان.پخش اولین کارهایم در تلویزیون هم همزمان بود،سریال "به دنیا بگویید بایستد را برای شبکه 5 داشتم و سریال "پرواز در حباب"را برای شبکه 3.
وقتی قرار شد این دو سریال همزمان پخش شود همه مرا ترساندند و میگفتند که این اتفاق به عنوان اولین حضور خیلی بد است، اما تنها کسی که می دانست در آن کارها چطور بازی کرده خودم بودم!در به دنیا بگویید بایستد یک پسر جنوب شهری،لوطی مسلک و بد تیپ بودم،ولی در پرواز در حباب نه.پسری از آمریکا آمده، تحصیلکرده، نقش منفی و کاملا متفاوت بودم.این تفاوت را خودم کاملا حس می کردم.در تردید و دوخواهر هم این تفاوت به معنای واقعی وجود داشت و با توجه به همین تفاوت،من هم دو جنس بازی کاملا متفاوت با همدیگر ارائه دادم.
• در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
در مرحله انتخاب دو تا کار سینمایی هستم که امیدوارم تا چند روز آینده یکی از آنها انتخاب شود و شروع به کار کنم.
• کارگردانان کارهای پیشنهاد شده چه کسانی هستند؟
بهتر است تا مرحله ای که انتخاب نکرده ام از کسی اسمی نبرم،چون قطعا به انتخاب یکی از آنها می رسم.امیدوارم که بتونم انتخاب خوبی داشته باشم.
• می خواهید به جعبه جادویی تلویزیون برگردید یا خیر؟
من اصلا از تلویزیون جدا نشدم،این را قبلا هم گفتم.
• بازیگر نقش مقابل چند درصد برایتان مهم است؟
خیلی زیاد.من از آن بازیگرهایی هستم که از نقش مقابلم خیلی انرژی می گیرم.آن بده بستانی که در کار به وجود می آید،خیلی برایم مهم است.
• تا به حال با کدامیک از بازیگرها بده بستان خوبی داشته اید؟
با همه بازیگرهایی که کار کردم،چون خودم با تمام انرژی ام رفته ام و آن انرژی را در کار گذاشته ام.خدا را شکر کسانی هم که تا به امروز در کنارم کار کرده اند با انرژیهای مثبت آمده اند و این برایم خیلی مهم است.
• فکر می کنید در بازی کدام نقشها تواناتر هستید؟
من در حال کسب تجربه هستم.مسلما کسی که در حال کسب تجربه است اصولا خودش را نمی بندد به یک نقش خاص.سعی می کنم تا آنجا که می شود از این قضیه پرهیز کنم،چون همیشه این متنوع بودن برایم قشنگ و جذاب بوده و هست.سعی می کنم همیشه در مرحله انتخابهایم بتوانم این قضیه را رعایت کنم.هنوز در حال محک زدن خودم هستم و امیدوارم همیشه این محک زدن خودم را ادامه بدهم تابتوانم متفاوت باشم.بعضی اوقات بازیگرها به یک فضاهایی می رسند که احساس می کنند در آنها مخاطب بیشتری دارند،البته این دیدگاه کاملا قابل احترام و درست است،این را بدون اغراق می گویم.
• بهترین انتخابی که تا به حال داشته اید چه بوده؟
همه کارهایم!شاید این یک شعار به نظر بیاید اما اینطور نیست،مثل اینکه به آدم بگویند کدام بچه ات را بیشتر دوست داری!یکی از دلایلی که کار بازیگری را تا این اندازه دوست دارم،همین حس آفرینندگی است.چیزی را که روی کاغذ نوشته شده و هیچ جانی ندارد را می آوریم و به آن انرژی می دهیم،جان می دهیم،هویت و شخصیت می دهیم،به آن زندگی می بخشیم،پس آن کار می شود تمام وجودت!به خاطر همه اینها تا به حال نتوانسته ام دو کار همزمان با هم بازی کنم.حتی اگر نقش کوتاهی بوده،اول آن را تمام کرده و بعد کار دیگری را شروع کرده ام.چون زمانی که نقشی را قبول می کنم با تمام وجودم با آن نقش زندگی می کنم،چه نقشهای مثبت و چه نقشهای منفی مثل الیاس که شیطان بود.آن زمان با الیاس زندگی کردم،توانستم حسش کنم،پیدایش کنم و بیارمش بالا،چون این برایم حرمت دارد.
• بازیگر حسی هستید یا تکنیکی؟
بازیگری ام را در تئاتر کاملا حسی شروع کردم،ولی در تئاتر سعی کردم یاد بگیرم که تکنیک را هم به حسم اضافه کنم و امروز سعی می کنم که بتوانم تکنیک و حس را در کنار هم به نتیجه برسانم.
• شما تئاتر را در اصفهان شروع کردید،چطور شد که آن را در تهران ادامه دادید؟کسی از شما دعوت کرد یا به خواست خودتان بود؟
من در اصفهان استادی داشتم به نام فریدون خسروی که با ایشان کار می کردم.ایشان همیشه معتقد بودند زمانی باید وارد کار تصویر شوم که حرفی برای گفتن داشته باشم و بتوانم یک کار متفاوت ارائه بدهم.شاید به همین دلیل آن 7 سالی که در اصفهان بودم فقط کار تئاتر کردم.البته یکی دو تا کار تصویر هم با خود آقای خسروی داشتم اما آن زمان مرحله تئاتری زندگی من بود تا اینکه آقای اصغر توسلی برای فیلمی که لوکیشنش اصفهان و تهران بود خواستند شروع به کار کنند و اولین دعوت از من برای حضور در تهران از طرف ایشان شکل گرفت.یک نقش بسیار کوتاه،شاید در حد 5 سکانس در یک سریال.در همان دوران، کارم مورد توجه کارگردان محترم دیگری قرار گرفت به اسم آقای دری که پیشنهاد بازی نقشی اصلی در کاری به نام"ملک دل"را به من دادند که هیچ وقت هم پخش نشد.تهیه کننده آن فیلم هم آقای سعید سعیدی بودند(تهیه کننده فیلم تردید).بعد آقای آهنج که آن کار را دیده بودند پیشنهاد بازی در به دنیا بگویید بایستد را به من دادند و بعد سزیال پرواز در حباب کار آقای سیروس مقدم و... و آمدن من به تهران به همین دلایل بود.
• کمی از علاقمندی هایتان برایمان بگویید؟
من به موسیقس علاقمندم. موسیقس جزء عناصر لاینفک زندگی من است.به سبک خاصی هم علاقه ندارم،هر موزیک زیبایی را گوش می کنم،کلاسیک،پاپ،سنتی و ...هر موزیک زیبایی ارزش شنیدن دارد.گاهی حتی برای چندین مرتبه دیدن فیلم هم یکی از بزرگترین تفریحات من است،فرقی ندارد ایرانی باشد یا خارجی.نوشتن هم از دیگر چیزهایی است که به من آرامش فکری می دهد.من دغدغه های زندگی ام را به داستان تبدیل میکنم و می نویسم.داستانی که شاید تا به حال هیچ کس نخوانده.
نوشتن به من آرامش عجیبی می دهد و من خودم را اصولا در نوشته هایم پیدا می کنم.با ورزش هم بیگانه نیستم و قطعا ورزش را هم در برنامه کار دارم.بسکتبال را به صورت تخصصی کار می کردم و مدتی ه کنگ فو کار کردم.ولی در حال حاضر هیچ کدام از این دو تا را انجام نمی دهم و الان هم دارم سعی می کنم بدنم را در حالت استند بای نگه دارم.یک دوره هم در والیبال هنرمندان بودم و الان هم سعی می کنم اگر فرصتی داشته باشم بسکتبال و کنگ فو را به صورت تخصصی ادامه دهم.
• ظاهرا در نواختن پیانو هم تخصص دارید،کمی هم از آن می گویید؟
من از 10 سالگی نواختن پیانو را شروع کردم و این جزئی از زندگی من است و برایم موسیقی الهام بخش و صدای آرامش بخشی دارد.با صدایش آرام می شوم و به اوج می رسم،به آرامش.بستگی دارد به اینکه چه بخواهم.
• حرفه دیگری هم غیر از بازیگری دارید؟
در حال حاضر خیر،ولی برای آینده برنامه هایی خواهم داشت.
• آیا در جشنواره های تئاتری جایزه ای دریافت کرده اید؟
برمی گردد به خیلی سال پیش.جشنواره ای که در ایران زمین برگزار شد و آقای علی نصیریان،آقای سمندریان،خانم هما روستا و آقای قطب الدین صادقی داوران جشنواره بودند.ما تئاتری را برده بودیم و در آن جشنواره از دست آقای نصیریان جایزه گرفتم که این برای من خیلی ارزشمند بود.سال سوم تئاتر من بود و در واقع بزرگترین جایزه زندگیم را از دست آقای نصیریان گرفتم.حدود 9 سال بعد در کنار آقای نصیریان در سریال پرواز در حباب بازی می کردم و خیلی عجیب بود که ایشان فراموش نکرده بودند و این برای من خیلی ارزشمند بود و جزء افتخارات من است که توانستم با استاد خودم همبازی شوم و در جوازشان شاگردی کنم.
• فکر می کنید الان حامد کمیلی در چه جایگاهی قرار دارد؟
نمی گویم قانع نیستم،ولی اصولا در زندگی ام هدفهای بزرگ زیادی دارم.هدفهایی که با برنامه ریزی سعی می کنم به آنها برسم.شکر خدا از هدفهایم و زمانبندی که برای آنها دارم،خیلی فاصله ندارم.و این لطفی که خدا به من کرده را خیلی شاکرم.ولی خب قطعا تلاشم برای بهتر شدن است.مسلما من برای هدفهایم نقطه پایانی در نظر نگرفتم و تا هر کجا که بتوانم پیش می روم،تا زمانی که مرگ پایان کارم را رقم بزند.تا هر کجا که بتوانم برایم ارزشمند است.
• معیارتان برای انتخاب نقش چیست؟
در مرحله اول باید نقشی باشد که دوستش داشت باشم،متفاوت بودن هم جزء مواردی است که من همیشه سعی کردم در کارم رعایت کنم.معمولا دنبال نقشی می گردم که بتوان آن را جور دیگری بازی کرد،نقشهایی که واقعا بشود در آنها بازی کرد.
بعضی اوقات فیلمنامه هایی را می خوانی و می بینی که هیچ جایی برای تو ندارد.بیشتر دیالوگ گوی خوبی باید باشی،جای فراز و نشیب ندارد،از اوج و فرود در آن خبری نیست.ولی اصولا شخصیت پردازی درست نقشم،خیلی برایم مهم است.من همیشه سعی کردم فیلمنامه هایم را بر اساس حس و منطق انتخاب کنم.
• کوتاهی و بلندی نقش چقدر برایتان اهمیت دارد؟
خیلی برایم مهم نیست.مثلا در فیلم دوخواهر نقش کوتاهی را بازی کردم.خیلی برایم کوتاهی و بلندی نقش ارزشی ندارد،بلکه جایگاه آن نقش در فیلمنامه است که اهمیت دارد.و چگونگی حضور آن در فیلمنامه،که چقدر حرف برای گفتن دارد و چقدر بار و مسئولیت روی دوشش است.
• برای بالا بردن کیفیت کارتان چه می کنید؟
تمام سعی ام را می کنم(با خنده).من خودم سعی کردم از صحنه های تئاتر خیلی فاصله نگیرم.شاید تئاتری بازی نکم،ولی سعی کردم تمرینات تئاترم را برای آماده نگه داستن خودم حفظ کنم،فن بیانم،بدن،میمیک و ...دیگر اینکه سعی می کنم خیلی زیاد فیلم ببینم چون خیلی معتقد هستم به این تفکر فیلم دیدن و یاد گرفتن.و سعی می کنم خیلی از مطالعه در رابطه با رشته و کاری که انجام می دهم،فاصله نگیرم.
• رشته تحصیلی شما کامپیوتر و مدیریت بازرگانی است،آیا این رشته ها توانست به بازیگریتان کمک کند؟
من نرم افزار کامپیوتر و مدیریت بازرگانی خواندم.کمک که...بله،مثلا کامپیوتر بیشتر.رشته کامپیوتر خیلی به لحاظ منطقی روی من تاثیر داشت.محاسبات دقیق خیلی منطق مرا تقویت کرد،چون من شدیدا آدم حسی بودم.اگر بگویم کمکهای پنهانی بودند،بی راه نگفتم.یامثلا رشته مدیریت که خواندم...واقعا بحث مدیریتی در کار ما خیلی مهم است،مدیریت ارتباطی آدمها خیلی مهم است.
شاید ما خیلی اهمیت ندهیم،ولی خیلی اهمیت دارد.وقتی تو 13 ساعت از 24 ساعت شبانه روزت را مشغول کار هستی،یعنی بیشترین تایم زندگیت را در کنار گروهی هستی که با آنها کار می کنی.7،8 ساعت از آن هم که در خواب سپری می شود و بقیه ساعات هم صرف کارهای روزمره زندگی می شود.در واقع گروهی که با آنها کار میکنی 40،50 نفر هستند با سلایق،تفکرات،نگاهها و اقشار متفاوت جامعه که در پروژه با آنها هستی.پیدا کردن خودت،داشتن یک جایگاه و زندگی کردن با این آدمها و حریمشان که در هر پروژه ای عوض می شوند،احتیاج به یک مدیریت ارتباطی دارد.اینکه بتوانی خودت را دوست معرفی کنی.بنابراین به نظرم مدیریت خیلی به من کمک کرد.
• آیا دوره بازیگری هم گذرانده اید؟
نه.من هیچ کلاس بازیگری نرفتم،ولی در دوره تئاتر اساتید بسیار زیادی داشتم که با آنها کار کردم و چیزهای زیادی از آنها یاد گرفتم.همانطور که امروز هم باید یاد بگیرم.ولی اینکه کلاسی بروم به نام کلاس بازیگری،نه.اصلا!
• اولین بازیگری که بازیش روی شما تاثیر گذاشت چه کسی بود؟
هیچ بازیگری به صورت مستقیم روی من تاثیر نگذاشت،ولی من اصولا سعی می کنم از بازی هر بازیگری چیزی یاد بگیرم.
• الگوبرداری هم می کنید؟
نه!سعی می کنم به عنوان تجربه نگاه و استفاده کنم.
• مکان خاصی هست که تعلق خاطر بیشتری به آنجا داشته باشید؟
کنار دریا و ساحل همیشه برای من بمب انرژی مثبت است و چون متولد نیمه تیرماه هستم،ماه کامل هم همیشه برایم پر انرژی و الهام بوده.ماه کامل مرا به جنون می رساند،به جنونی زیبا که همیشه دوستش دارم.
• بزرگترین مسئولیت زندگیتان؟
بزرگترین مسئولیت زندگی امروز من بازیگر بودنم است.زمانی که تصمیم به شروع کاری گرفتی باید بتوانی آن را حفظ کنی.باید به مخاطبت احترام بگذاری و بعد از آن دیگر انتخاب خیلی برایت سخت می شود.انتخابهایت که سخت شد،آن موقع باید غیر از خودت آدمهای دیگری را هم ببینی،آدمهایی که منتظر هستند از تو کاری ببینند.بنابراین مسئولیت بسیار سنگین می شود.راضی نگه داشتنشان کار خیلی سختی است.
• دلتنگ چه کسی هستید؟
پدر و مادرم.چون خیلی وقت است که به خاطر مشغله زیاد کاری ندیدمشان.
• تاثیرگذارترین شخصیت زندگیتان؟
پدرم.
• شخصیت تاریخی جاودانه ذهن شما؟
عظمت و قدرت کوروش کبیر همیشه برای من قابل ستایش بوده و افتخار می کنم که ایرانی هستم و هم نسل کوروش.
• اولویتهای زندگیتان؟
خدا_خدا_مهر
• چقدر به تیپ،مد و شیک پوشی اهمیت می دهید؟
شیک پوشی را دوست دارم، ولی خیلی درگیر مد نیستم.چون برای خودم یک سری ارزشها،باورها و اعتقادات دارم و در راستای همانها هم انتخاب می کنم.در کل انتخابهای زندگی من بر اساس آن ارزشهاست.
• کمی از آن باورها و ارزشهایتان برایمان بگویید؟
اجازه دهید درونی بماند.
• فکر می کنید آخر دنیا کجاست؟
یک جای خیلی دور،در همین نزدیکی!
• اگر درب بسته ای پیش رویتان باشد،دوست دارید پشت آن چه چیزی باشد که از دیدن آن خیلی خوشحال شوید؟
دوست دارم چیزی باشد که اصلا فکرش را نمی کردم.غیر منتظره بودنش خوشحالم می کند.
• قشنگترین و یا به ناحق ترین تیتری که تا به حال مطبوعات از شما نوشته اند چه بوده؟
یک تیتر بود که خیلی اذیتم کرد و در آن حضور من در یک پروژه را فقط به خاطر چهره ام معرفی کرده بود و اینکه به خاطر چهره ام بازیگر شده ام!فکر می کنم کسی که این تیتر را زده بود چیزی از گذشته من نمیدانست.
• میانه تان با مطبوعات خوب است؟
یک سالی با مطبوعات کاری نداشتم،چون کمی دلخور بودم.به این دلیل که یک سال پیش،صداقت دلخواهم وجود نداشت.من دوست داشتم همیشه فضای دوستانه ای وجود داشته باشد.همان طور که من به شما احتیاج دارم،شما هم به من احتیاج دارید،پس بهتر است صداقت این وسط حاکم باشد.
وقتی که صداقت در بیان حرفهای من وجود نداشته باشد و یا اگر شما به خاطر فروش مجله تان تیتر خاصی را می زنید و حرفی را که خودم نزده ام از قول من بیان می کنید،اصلا برایم قشنگ نیست.برای همین اتفاقات از مطبوعات فاصله گرفتم،ولی بعد تصمیم گرفتم موقعی دوباره به مطبوعات برگردم که بهانه ای داشته باشم و اینبار به بهانه اکران اولین فیلمهای سینمایی ام فرصت خوبی شد و امیدوارم این همکاری ادامه پیدا کند.
• بهترین نعمتی که خدا به شما داده چیست؟
بهترین نعمتی که خدا به من داده این است که خودش را از من نگرفته!همیشه در زندگی ام حضور داشته و این نعمت را به من داده که هنوز بتوانم دستانش را روی شانه هایم حس کنم.
• تا به حال مجبور به گرفتن رژیم غذایی سخت شده اید؟
بله!برای کار مانی حقیقی که قرار بود شروع شود و تا مرحله فیلمبرداری هم رفت ولی به دلایلی متوقف شد،من باید یک رژیم خیلی سخت می گرفتم و وزن زیادی را کم می کردم.نزدیک به 4 ماه شد که با ورزش سنگین و رژیم سخت توانستم همانی شوم که اول بودم.
• ایمیل آدرسی دارید که از طریق آن با مخاطبانتان در ارتباط باشید؟
ایمیل و سایتم را به زودی معرفی می کنم.در حال طراحی آن هستم و امیدوارم خیلی زود بتوانم معرفی اش کنم.
• صحبت پایانی؟
خدا را شکر می کنم به خاطر تمام الطافش و یک بار دیگر می گویم امیدوارم هیچ وقت در زندگی ام کاری نکنم که وقتی به آن می نگرم،پشیمان باشم.امیدوارم همیشه خدا این لطف را به من داشته باشد که بتوانم این تفکرات خودم را زنده نگه دارم.
.
این هم عکس و متن مصاحبه ی آقای کمیلی تو مجله ی ایراندخت که باز هم معصومه جان زحمتش روکشیدن :

http://www.myup.ir/viewer.php?file=92ifkqx3nnlgtk7x2ii5.jpg
هنوز عاشق نویسندگی هستم
پسر نوجوان خوش چهره ای که عاشق نویسندگی بود،اولین فیلمنامه ی کوتاهی که نوشته بود زد زیر بغلش و از پله ای یک دفتر فیلمسازی در اصفهان بالا رفت و با اعتماد به نفس به مدیر آنجا گفت:این فیلمنامه من است.ببینید اگر خوب است آن را بسازید.معلوم بود که یک تهیه کننده پولش را همینطوری خرج نمی کند اما مرد موقر مهربانی که پشت میز بود داشت سعی می کرد جواب آن نوجوان پر شور را طوری ندهد که سر خورده شود. از آن طرف آقای کارگردانی که از در باز اتاقش ماجرا را می دید،از اتاقش بیرون آمد و گفت:در فیلم من بازی می کنی؟
اینگونه بود که حامد کمیلی جلوی دوربین فریدون خسروی قرار گرفت.حدود سال 74 یعنی وقتی سیزده چهارده سالش بود.بعد رفت سراغ تئاتر در حالی که کامپیوتر می خواند.بعدتر که در رشته مدیریت درس می خواند،باز هم بازی می کرد و البته عاشق نویسندگی بود.حالا دیگر آمده بود تهران و هم درس می خواند و هم بازی می کرد.واین بار در سریالهایی که دیده می شدند اما هنوز الیاس اغما نشده بود.با الیاس،جوان خوش سیمای معصوم نمایی شد که در واقع شیطان بود و این نقش آنقدر خوب درآمد که ماندگار شد.سعی کرد همه نوع نقشی را بازی کند چون می گوید فقط در اینصورت از بازیگری لذت می برد و او بازی می کند که لذت ببردو البته حرفهای دلش را بگوید.با این حال همین حالا و همیشه،هر وقت که پر می شود از حرف،قلم و کاغذ برمی دارد و میرود در گوشه ای تا سبک شود.
عشق به نویسندگی هم عشق بزرگی است حتی اگر جاذبه های بازیگری آنقدر زیاد باشد که همه ی لحظات بعدی یک نوجوان عاشق نویسندگی را پر کند.
"آرش نصیری"
• با تئاتر شروع کردی اما فکر می کنم زیاد در تئاتر بازیگری نکردی و خیلی زود رفتی سراغ تلویزیون.
نه.من هفت سال در اصفهان فقط تئاتر کار کردم.تئاترهای زیادی را هم کار کردم.آن موقع دانشگاه سوره اصفهان هم فعال بود و من با بچه های آنجا زیاد ارتباط داستم.البته در رشته کامپیوتر درس میخواندم اما با توجه به ارتباطی که با بچه های هنر گرفته بودم،در پروژه ها و پایان نامه های بچه ها شرکت می کردم و بعد یک سری کارهای ما جدی تر می شد و روی صحنه می رفت و برای عموم نمایش داده می شد.و یکسری کارها هم در جشنواره به نمایش در می آمد.بنابراین تجربه اولیه بازیگریم را در تئاتر بدست آوردم و شروع شکل گیری نگاهم به بازیگری و جنس بازیگری من از تئاتر شروع شد.در این هفت سال سعی کردم کارهای مختلفی را بازی کنم.این خصلت ریسک پذیری در من زیاد وجود دارد و اصولا این تنوع و ریسک کردن را دوست دارم.بنابراین نقشهای زیادی را در تئاتر قبول کردم،با نگاه ها و جنسهای متفاوت.نگاه مخاطب و تماشاگر را گرفتم.نفس به نفس تماشاگر،فهمیدم چطور می خندد،چطور گریه می کند،چطوری همراه من می آید.سعی کردم این را در نقشهای متفاوت تجربه کنم.امروز شدیدا مدیون آن گذشته تئاتری خودم هستم.
• بعد که جلوی دوربین قرار گرفتی با آن راحت بودی یا طول کشید تا با آن ارتباط برقرار کنی؟
من تجربه دوربین را اولین بار با فریدون خسروی و فیلم "حرف ربط" شروع کردم ولی بعد از آن فیلم کوتاه زیاد بازی کردم.ارتباطی با بچه ها پیدا کرده بودیم که هم کار می ساختیم و هم در کار بازی می کردم.یعنی در آن دوره هم در تجربه کارگردانی تا حدی جلو رفتم و هم در بازیگری.بنابراین قبل از آنکه بخواهم وارد کار حرفه ای هنر بشوم،لنز دوربین را در هر دو جایگاه تجربه کرده بودم.قطعا همان موقع و بعدا،بازی من یکسری تغییرات می کرد و روتوش می شد.چون جنس اش تئاتری بود و برای لنز باید به یکسری تصحیح ها و روتوش ها می رسیدم و بعد از آن بود که وارد کارهای حرفه ای تر شدم.
• در تمام این مدت ایده ال شما بازیگری بود؟
واقیت این است که من بازیگری را دوست داشتم اما اصل قضیه من نویسندگی بود.هنوز هم می نویسم.آشنایی من با فریدون خسروی هم اینجوری بود که من یک فیلمنامه کوتاه نوشته بودم.این قضیه مربوط به دوران نوجوانی من است.خیلی ساده،فیلمنامه ام را زدم زیر بغلم و رفتم دفتر ایران فیلم.خدا رحمت کند آقای ودائی را.ایشان تهیه کننده ای بودند که در آنجا کار می کردند و من گفتم می خواهم این فیلم را بسازم.این فیلمنامه من است،آن را بخوانید و اگر دوست داشتید آن را بسازیم.آقای ودائی به شکل عجیبی به من نگاه کرد.یک آقایی در یک اتاق دیگر نشسته بود و من دیدم که دارد به من نگاه می کند و من هم او را نمی شناختم.من آنجا داشتم برای آقای ودائی توضیح می دادم.آقای ودائی گفت:برای چه می خواهی بسازی؟و من هم گفتم دغدغه من است و از این حرفها.داشتیم با هم بحث می کردیم که آن آقای داخل اتاق آمد بیرون و گفت فیلمت را می سازیم،در صورتی که یک قولی به من بدهی.من خیلی خوشحال شده بودم چون یک نفر پیدا شده بود که می گفت اولین فیلمنامه من را میسازد.گفتم چکار باید بکنم؟گفت در صورتی که اول قول بدهی بیایی در فیلم من بازی کنی.گفتم معلوم است که می آیم.گفت دوست داری؟گفتم معلوم است،من بازیگری را خیلی دوست دارم.او فریدون خسروی بود و نتیجه آن آشنایی شد یک تله فیلم به اسم"حرف ربط".
• این ماجرا مربوط به قبل از تئاتر بود؟
بله. در فیلم حرف ربط که به تهیه کنندگی آقای ودائی و کارگردانی آقای خسروی ساخته شد،من اولین تجربه بازیگری را بدست آوردم.
• برای شبکه اصفهان ساخته شد؟
بله. این کار به جشنواره دفاع مقدس هم رفت و خیلی هم کار خوبی بود.بعد از آن من دیدم که بازیگری را هم دوست دارم.من اصولا در یک جاهایی دوست دارم حرفهای دلم را بزنم و دیدم در بازیگری هم می توانم به آن آرامش روحی برسم.
• آقای خسروی قول داده بود که بعد از بازیگری فیلمنامه ات را می سازد.آیا به قولش عمل کرد؟
زمانی که آقای خسروی می خواست به قولش عمل کند دیگر من نمی خواستم،چون آن موقع احساس کرده بودم خیلی چیزها هست که من نمی دانم.تازه وارد فضای کار شده بودم و تا آن موقع از بیرون داشتم نگاه می کردم.این دفعه آمده بودم در دل ماجرا.آقای خسروی به من گفت اگر می خواهی بسازی می توانی،ولی اگر ساختیش دیگر ساختی.آیا دلت می خواهد بسازی؟گفتم نه.
• دقیقا چه سالی بود؟
یادم نیست.فکر می کنم حدود سال 74.
• یعنی فقط سیزده سال داشتی؟
بله. حدود سیزده،چهارده سالم بود که این اتفاق در زندگی من افتاد.
• بعدا رفتی سراغ تئاتر و بعد که بازی در سریالها را شروع کردی حدود سال 85 بود.درست است؟
من در اصفهان هم سریال بازی کردم.در همان اصفهان و با خود آقای فریدون خسروی یک سریال بازی کردم به نام"نقش جهان"که البته بعد از تجربیات تئاتری من بود.کارهای تئاتری من در تهران تقریبا از سال 83 به صورت جدی شروع شد.
• سریالهایی بازی کردی که البته نسبتا دیده شدند،اما هیچ کدام آنقدرها دیده نشدند تا اغماء.اغماء اولین سریالی بود که در آن بازی کردی که به قول معروف ترکاند.
ببینید،من قبل از اغماء سریالی به اسم"پرواز در حباب" را داشتم.سریالی به اسم"به دنیا بگویید بایستد"را داشتم که از آنها هم در زمان خودشان و با شرایط پخشی که داشتند،استقبال خیلی خوبی شد و تماشاگر آنها را خیلی پذیزفت.چیزی که برای من خیلی جالب بود این بود که آن دو کار که همزمان با همدیگر پخش می شد با یک کنتراست بازیگری مواجه بود.در "به دنیا بگویید بایستد"که از شبکه 5 پخش می شد،من نقش یک پسر جنوب شهری ساده ای را داشتم که به او اتهام قتل زده بودند و او بیگناه بود و در اوج بیگناهی و سرطانی که داشت کاملا مظلوم بود.همزمان با آن شبکه 3 سریالی از سیروس مقدم را پخش می کرد به اسم"پرواز در حباب"که کاملا مخالف با آن یکی بود.پسری بسیار ثروتمند که از آمریکا آمده بود ایران.آدمکش بود و می خواست انتقام بگیرد.این دو سریال همزمان با همدیگر رفت روی آنتن.کار آقای آهنج از شبکه پنج و کار آقای مقدم از شبکه سه.آن موقع خیلی ها به من گفتند تمام شدی اما هیچ کس به اندازه خود من نمی دانست که من در بازی در این دو نقش،چقدر تفاوت به وجود آورده ام.البته من هنوز این فضاها را نمی شناختم و طبیعتا تزسم گرفته بود که خدایا چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؟واقعا مانده بودم و با خودم می گفتم چرا باید این دو سریال با هم پخش شود که من تمام شوم؟چرا باید به این زودی تمام شوم؟من این موقیت را به راحتی به دست نیاورده بودم.7،8 سال فقط تئاتر کار کرده بودم برای اینکه دوست داشتم.چرا باید یک دفعه به خاطر چنین اتفاقی تمام بشوم؟سریالها با هم پخش شد و همه متوجه آن تفاوت شدند.
• یعنی دقت کردند و دیدند این جوان بازیگر است و لابد بیشتر از همه خود آقای سیروس مقدم.
آفرین.دقیقا خود سیروس مقدم.البته پیشنهادات دیگری هم شد که نشان از این داشت که این اتفاق افتاده و این بازی دیده شده.اتفاق خیلی جالب برای من واکنش مردم بود.آنها کاملا این دو بازی را تفکیک کرده بودند و این خیلی برای من قشنگ بود.یکی از ترسهایی که داشتم این بود که مردم اعلاء "به دنیا بگویید بایستد" را نبینند و نتوانند بپذیرند.چون همان زمان داشتند در شبکه سه یک نقش منفی را از من می دیدند.از این هم ترس داشتم که رامین"پرواز در حباب"را به خاطر اعلاء نپسندند.اما آنها واقعا این دو را از هم تفکیک کردند.آنجا من به آگاهی و خرد مخاطب تلویزیون ایمان آوردم و بعد از آن وسواسم خیلی زیاد شد.چوندیدم با یک خرد بسیار ظریف و نکته بین مواجه هستم.
• بعد هم رسیدی به اغماء که در آن نقشی داشتی که دقیقا هیچ ربطی به هیچ کدام از آن دو تقش قبلی نداشت.
بله.دقیقا همینطور است.گفتم که من این تجربه متفاوت بودن در بازی و نقش را از تئاتر یاد گرفته بودم و دوست داشتم این ریسک را جلوی لنز دوربین هم انجام بدهم.برای همین،هم نقشهای مثبت را می پذیرفتم و هم نقشهای منفی را.
• قبل از اینکه به اغماء بپردازیم بگذار در مورد نکته ای صحبت کنیم که همین الان موضوعش پیش آمد.معمولا چهره ها،یعنی کسانی که چهره خوبی دارند که قابلیت ستاره شدن دارد،این کارها را کمتر انجام می دهند.یعنی بیشتر می خواهند در بهترین شکلشان دیده شوند.
یعنی نقش مثبت؟
• نه لزوما مثبت.مظورم در بهترین و مثبت ترین حالت چهره شان.
ما دو قشر بازیگر داریم که در دو راه متفاوت قرار دارند.هر کداک از این دو راه متفاوت را که انتخاب بکنی،کسی نمی تواند به تو نقدی وارد کند چون هر دو تایش درست است.یکسری از بازیگران خوب ما هستند که اصولا توانایی و قدرت خودشان را در یک نقشها و شکلهای به خصوصی احساس کرده اند و مخاطب هم آنها را پذیرفته و آنها هم سعی می کند در همان ژانر و کلاس،نقشهای دیگرشان را انتخاب کند و جلو بروند.در هالیوود هم همینطور است.اگر بدانی فلان بازیگر در فلان فیلم بازی کرده،جنس و ژانر فیلم را تا حدودی می توانی حدس بزنی.بعضی از بازیگران ما هم همینطور هستند.یکسری از بازیگران خوب دیگرمان هم هستند که سعی کردند این ریسک را_این یک جور دیگر بودن در کار را_از دست ندهند و همیشه به مخاطبشان این متنوع بودن را نشان بدهند.که این هم در هالیوود وجود دارد و آنجا می بینید که یکسری از بازیگران در نقشهای واقعا متفاوتی بازی کرده اند.در سینمای ما هم چنین بازیگرانی هستند.شما پرویز پرستویی مومیایی سه را می بینید،پرویز پرستویی آژانس شیشه ای را هم می بینید.با آن فیلم او می خندیم و با این فیلم اشک می ریزیم.
• پرویز پرستویی در سن حدودا پنجاه سالگی است و همه او را دیده و قبولش کرده اند.اما ما می خواهیم در مورد یک بازیگر جوان خوش چهره حرف بزنیم.
نه.ما داریم در مورد یک استار حرف می زنیم.پرویز پرستویی در سینممای ایران یک ستاره است.ستاره ای که مردم به خاطرش به سینما می روند و فیلم را می بینند.پس ما داریم در مورد یک ستاره حرف می زنیم،حالا این ستاره چه بیست سالش باشد،چه چهل سالش باشد و چه پنجاه سال فرقی نمی کند.تعریف ستاره این است که مردم را به سینما می کشاند.در همین رده هم کسانی هستند که فقط یکسری نقشهای خاص را بازی می کند.اینکه تو بتوانی و قائل باشی که این ریسک را انجام بدهی خیلی مهم است.من از آن کسانی هستم که دارم سعی می کنم این ریسک را به وجود بیاورم و این تنوع را به کار خودم بدهم.چون اصلا دوست دارم از کارم لذت ببرم و با آن زندگی کنم.یکی از دلایلی که باعث می شود بازیگری را دوست داشته باشم،همین تنوع داشتن است.
• یعنی با نقشی که چهرهات را بشکند و آن را زشت کند هم مشکلی نداری؟
نه.من الان در همین فیلمی که دارم بازی می کنم،دارم نقش یک آدم لات را بازی می کنم که یک جاهایی از شکل معمول رفتاری جامعه خارج می شود و کارهای عجیب و عریبی انجام می دهد.
• این درست.اینکه رفتارش خارج از عرف معمول است یک طرف قضیه است اما چهره تان در شرایط خودش هست.یعنی با کریم کچلتان نکرده اند و یا چشمتان را تغییر نداده اند.لات جنوب شهری چیز زیاد بدی نیست.مهم این است که کسی یک زخم روی صورتت نگذاشته تا زشتت کند.البته شاید دلیلی هم ندارد چون شما با این چهره شناخته شده و پذیرفته شده ای.
شاید تا کنون این اتفاق برایم نیفتاده اما من با این مساله مشکلی ندارم.شاید تا به حال کسی کچلم نکرده باشد اما من برای فیلمی مذاکره کرده ام که فکر میکنم تا دو سه ماه دیگر شروع فیلمبرداریش باشد و من در آن نقش یک آدم سرطانی را بازی می کنم که نه مو دارد و نه ابرو.من آن نقش را پذیرفته ام و فکر می کنم شاهکار است و جای کار بسیاری دارد.احساس می کنم آن را وست دارم و می توانم از پس آن بربیایم.کارگردان آن کار به من لطف داشته و با من صحبت کرده و من می خواهم انجامش بدهم.بنابراین همیشه بحث چهره به آن صورت مطرح نیست.یک جاهایی هست که تو در کاری قرار می گیری که باید از یک چیزهایی استفاده کنی و استفاده می کنی اما جاهایی هم هست که نه،تو باید از یک چیز دیگر استفاده کنی.بنابراین چهره در اولویتهای بعدی قرار می گیرد.من آدمی هستم که با گریمها و شکلهای متفاوت مخالفتی نمی کنم.
• وقتی قرار شد نقش الیاس را بازی کنی می خواستی از چه چیزت استفاده کنی؟به هر حال شیطان نقشی است که آدم به راحتی نمی تواند باورش کند.
برای اغماء من درگیر یک مشکل بسیار سخت بودم.اصولا نقشی که به بازیگرها پیشنهاد می شود یک وجهه بیرونی دارد و مردم از آن یک تصویر ذهنی مشخص دارند.در فضای جامعه بیرون،مردم هر نقشی را به شکلی می بینند.مثل مهندس،خلبان،میوه فروش و حتی نقشهای منفی مثل مواد فروش.مردم از این نقشها تصویر ذهنی دارند و بعد تو بانزدیک شدن تقریبی به این تصاویر ذهنی کلی که وجود دارد، آن نقشها را بازی می کنی.اغماء واقعا یک ریسک خیلی بزرگ بود و من این ریسک را کردم به اعتماد سیروس مقدم و حضور بازیگری مثل امین تارخ.ریسک من این بود که قرار بود نقشی را بازی کنم که هیچ بارزه بیرونی نداشت.یعنی من باید به تماشاگرم می قبولاندم که ببین،اول بپذیر من متافیزیکی هستم که این خیلی سخت بود،بعد بپذیر که من شیطانم که این هم خیلی سخت بود و بعد بپذیر که من شیطانی هستم که قرار است زیر پوستش یک آدم مهربان باشد.بار سنگینی بود که الان دارم اعتراف می کنم حقیقتا وسوسه و مردد شدم که بروم یا نروم...
• فکر می کنم "نرم" خیلی کوچک و ضعیف بود.
"نرم"اول کوچک نبود اما کوچک شد.به خاطر اعتمادی که به سیروس مقدم در مقام کارگردان،علیرضا افخمی در مقام نویسنده و امین تارخ در مقام پارتنر اصلی روبرویم،داشتم.سیروس مقدم به من گفت نگران نباش.اصولا وقتی سیروس مقدم به من کاری را پیشنهاد می کند،می دانم که مرا بسیار خوب می شناسد و برای همین هم به من می گوید بیا یا نیا.
• الان نقش سیروس مقدم را نگه دارید.آقای امین تارخ چه کمکی کرد؟به هر حال امین تارخ یک آموزشگاه معتبر بازیگری دارد و خودش استاد بازیگری است.در کار چه کمکی می کرد؟
من در تئاتر بازیگری کردم و فضایی که در تئاتر وجود دارد شما را شدیدا به پارتنر روبرویتان وابسته می کند.پینگ پنگی که قرار است انجام شود،پاسی که تو از پارتنرت می گیری،بازیت را می سازی و پرت می کنی به طرفش و او می گیرد و این پاسکاری هی انجام می شود.من شدیدا به این معتقدم.
• البته در تئاتر خیلی زیاد و در فیلم کمتر.فقط بعضی فیلمها این حالت را دارند و این فیلم هم از آنها بود چون اگر انرژیت می رفت از نقش جذا می شدی.
دقیقا همین است.امین تارخ یکی از بهترین بازیگران سینمای ایران است و جدای از اینکه ایشان استاد هستند،بسیار پارتنر و همراه خوبی هم هستند.
بارها و بارها ما با هم تمرین و کار می کردیم و اتود می زدیم و نگاه می کردیم و بعد اجازه فکر کردن می دادیم و این اتفاق،اتفاق قشنگی بود.من داشتم با استاد بازیگری کار می کردم و این کارم را خیلی سخت می کرد.اما من این ریسک را پذیرفتم و خیلی استفاده کردم و خیلی انرژی گرفتم.خیلی مهم است که طرف مقابلت چه انرژی ای به تو می دهد.
• به وجوه منفی این نقش هم نگاه کردی؟
چه وجوهی؟
• به هر حال شیطان ممکن است در وجود همه باشد ولی مردم معمولا آن را دوست ندارند.
بله.قطعا به این قضیه هم فکر کردم ولی همانطوری که گفتم،من بازیگرم و مردم بازیگر را می شناسند.من داشتم آنجا بازی می کردم و اتفاقا خودم را برای اتفاقات عجیب و غریبی آماده می کردم.می خواستم ببینم وقتی این سریال پخش می شود،مردم ما چه ری اکشنی به من خواهند داشت.باورتان نمی شود که تا همین امروز من هیچ نگاه منفی و تفکر و انرژی بدی از مردم نگرفته ام.همین امروز شما در جمع ما بودی و آدمهایی که می آمدند را به چشم می دیدی.این سریال الان دوباره دارد پخش می شود و دوباره آن ماجرا زنده شده است اما هیچ واکنش منفی نداشتم.البته آمدند گفتند که اینقدر خوب بود که ما آنجا از او ترسیدیم.
• نقش،نقش خوبی بود و می توانست شما را وسوسه کند که باز هم در آن ژانر خاص از این بازی ها داشته باشی.مردم هم شما را به این شکل و با این بازی باور کرده بودند.چرا ادامه اش ندادی؟
این دقیقا همان است که در موردش صحبت کردیم.این یعنی در آن ژانر ماندن که من اهلش نیستم.من آن ژانر را تجربه کردم و آرام شدم.خدا را شکر که مردم هم آن را دیدند و دوست داشتند و پسندیدند.من تجربه ام را بدست آوردم و به آنچه که می خواستم رسیدم.تکرار آن دیگر آن ریسک را برای من نداشت و من باید یک بار دیگر به همان فضا که تجربه کرده بودم نزدیک می شدم.
• چه ایرادی داشت اگر نزدیک می شدید و شکستن این ذهنیت و فضایی که به وجود آمده چه لزومی دارد؟چه لزومی داشت که شما بروی"پیامک از دیار باقی"را بازی کنی؟
من پیامک را بازی کردم چون از یک جایی تصمیم گرفته بودم درگیر کارهای سینمایی بشوم.می خواستم تمرکزم را از تلویزیون بگذارم روی سینما.الیاس نقش ماندگاری شد.یکی از دلایلش هم این بود که این نقش در سینما و تلویزیون ما بسیار کم است وشاید اگر بگویم تا حالا نبوده اغراق نباشد.یکسری نقشها هستند که سالهای سال هم که از آنها بگذرد،در ذهنها باقی می مانند.مثل نقش مارمولک پرویز پرستویی.نقش الیاس هم چنین اتفاقی برایش افتاد و این ماندگاری را بدست آورد.با این حال درست است که گفتم مردم با آن ارتباط گرفته بودند و من با برداشت منفی هم مواجه نشده بودم اما با همه که نبودم.باید الیاس را ماندگار می کردم منتها به دو علت دیگر چیامک را پذیرفتم.یک اینکه دوست داشتم ژانر طنز را مثل نقش منفی که بازی کرده بودم تجربه کنم.دوست داشتم ببینم آیا می توانم مخاطبم را بخندانم یا نه؟و آیا می توانم در ژانر طنز برای خودم جایگاهی پیدا کنم؟این هم یک ریسک خیلی بالا می خواست.
• ضمن اینکه طنز در اصفهان یک هنر ملی است.
بله.البته نگاه من و هیچ کدام از کارهایی که قبل از آن کرده بودم به طنز از آن جنس نزدیک نشده بود.این یک ریسک دیگر برای من بود.دومین دلیلی که داشتم این بود:الیاس به شکر خدا نقش ماندگاری شده بود اما می خواستم زهر منفی نقش الیاس را از روی حامد کمیلی بگیرم.به خاطر همین یک کار مناسبتی در ایام عید،در صورتی که تماشاگر من را در یک طنز بیند و با من بخندد،می توانست زهر آن منفی بودن نقش الیاس را از روی من حامد کمیلی بگیرد.باید الیاس را برایش ماندگار می کردم نه ییک ماندگار مفی.چون حالا با یک کار دیگر و با یک نگاه دیگر به من نگاه می کرد.
• احتمالا از این انتخاب راضی نبودید و مردم هم فکر می کنم نپسندیدند.
برای من پیامک در زمان خودش،مخاطب خوب خودش را داشت.به نظر من این یک حرکت جدید در کمدی تلویزیون بود.این کار طنز موقعیت بود و طنز موقعیت طنزی است که در تلویزیون کمتر به آن بها داده می شود.
• فکر می کنم هیچ کدامتان راضی نبودید.
بله.به هر حال شاید هیچ کدام از ما به آن ایده ال که می خواستیم نرسیدیم.
• شاید حتی سیروس مقدم هم راضی نبود و فکر می کنم ایشان متوجه شد که ممکن است همه جور سریالی بتواند بسازد،از ملودرام تا ماورایی و همه هم پر مخاطب شوند اما کارگردان طنازی نیست و نباید زیاد به دنبال طنز باشد.
اتفاقا فکر می کنم سیروس مقدم اصلا به این نتیجه نرسید،چون الان دوباره دارد یک کار طنز می سازد.به نظر من آن کار در زمان خودش کاری موفق و برای من هم یک تجربه بسیار خوب بود.من امروز دارم از"پیامک از دیار باقی"به عنوان یک تجربه بسیار خوب در دوران بازیگری خودم حرف می زنم که به من قدرت ریسک و فکر کردن به نقشهای دیگر را هم داد و آن روز اگر آن کار را نمی کردم،امروز شاید ترس بیشتری برای پذیرفتن نقشهای متفاوت داشتم.
• دغدغه خودت بازی در چه نوع نقشهایی است؟به هر حال هرچقدر هم که بازی در نقشهای متفاوت را دوست داشته باشی،از لحاظ شخصی و درونی لابد به سمت بازیهای خاص گرایش داری.آیا خودت هم نقشهایی مثل نقش الیاس را دوست داری که ماندگارترین نقشی است که بازی کرده ای؟
می خواهم چیزی بگویم و امیدوارم بتوانم منظورم را درست برسانم.ذهنم بسته نیست و دغدغه من دغدغه خاصی نیست برای نقشهای مثبت یا منفی،نقشهای طنز یا نقشهای جدی،نقش آدمهای فقیر یا نقش آدمهای پولدار.من اصولا زمانی که نقش را می خوانم و می بینم بخشی از حرفهای دلم هم در آن هست و حرفهایی برای گفتن دارد و شخصیت آنقدر خوب نوشته شده که می توان آن را خوب بازی کرد،با سر آن را قبول می کنم.این که بگویم ذهنم را بسته ام برای این جنس، و این کلاس کار را دوست ندارم،چون هنوز خودم را در مرحله تجربه اندوزی می دانم و امیدوار هم هستم که هیچ وقت از این مرحله بیرون نیایم و همیشه بتوانم این توانایی را داشته باشم که ریسک بکنم و تجربه های متفاوتی را هم به دست بیاورم.
• بازی در نقش آدمهای خاص را هم دوست داری؟
یک نفر هست که آرزو دارم یک روز بازیش بکنم و آن هم کوروش کبیر است.ما درصد بالایی از تمدن و قدرت ایران را مدیون کوروش کبیر هستیم در حالی که ما فقط از او یک اسم می شنویم و یکسری آثار و علائم بسیار کوچک.به نظرم جا دارد سینمای ایران یک نگاه جدی به کوروش کبیر داشته باشد و خدمت این مرد متفکر وربزرگ را که امروز در دنیا از او به نیکی یاد می شود،به تصویر بکشد.
• با توجه به اینکه گفتی دغدغه اصلیت نویسندگی است چرا روی این کار متمرکز نمی شوی؟
فیلمنامه هایی که تا به امروز نوشته ام،دغدغه های دلی خودم بوده.من امروز اسم خودم را نویسنده نمی گذارم.آدمی هستم که وقتی پر می شوم می نویسم.تو اگر امروز بیایی به من بگویی که من این قرارداد را با تو می بندم و تو برو یک فیلمنامه برایم بنویس،بلد نیستم این کار را بکنم.
• آیا این به این خاطر است که کار دیگری داری و مجبور نیستی؟
نه.به این خاطر است که زمانی می توانم بنویسم که پر شده باشم.برای همین هم هست که نمی توانم موضوعاتی را که دغدغه من نیستند،بنویسم.وقتی پر شده باشم می نویسم.مثلا فلان موضوع در جامعه ذهن مرا به خودش درگیر و مرا سنگین و بزرگ می کند و آنقدر اذیتم می کند که ذهنم درگیر آن می شود و روی آن تمرکز می کنم و پر می شوم و پر می شوم تا جایی که آن را می آورم روی کاغذ.
• در این موقع اگر به شما پیشنهاد بازی بشود قبول نمی کنی؟
پیش آمده که قبول نکردم.بعضی موضوعات که به آنها فکر می کنم و دارم می نویسمشان آنقدر درگیرم می کنند که نمی توانم کار دیگری انجام دهم.
• چند فیلمنامه شما ساخته شده؟
هیچ کدام را نخواستم که بسازم یا بسازند.شاید اگر روزی خودم خواستم بسازم،آنها را بسازم.حرفهایی دارم که خیلی دوست دارم خودم آن حرفها را بزنم.احساس می کنم خودم بیشتر حسشان می کنم.
• اگر این حرفها،بعدا که می خواستی آنها را بسازی حرف روز نباشند چطور؟
این برایم مهم نیست.
• به هر حال ساختن یک موضوع به زمان خاصی احتیاج دارد.
من اینها را ننوشته ام که بسازم.نوشته ام که تخلیه بشوم.نوشته ام که به آرامش برسم.می توانستم آنها را چاپ کنم ولی نکردم چون حالا نوشتن فقط خودم را آرام می کند.اما اینکه بگویم ساختن آنها در ذهنم نیست،دروغ گفته ام.به ساختن آنها فکر می کنم و قطعا سعی می کنم اگر یک روز توانستم آنها را بسازم،بهترینشان را بسازم.
• پس کارگردانی دغدغه بعدی شماست؟
بله.من این دغدغه را از گذشته دارم و اصولا از زمانی که نویسندگی را شروع کردم،کارگردانی هم در ذهن من بود.در تئاتر کارگردانی کردم و فیلم کوتاه هم ساخته ام.
• ولی بازیگری اجازه نمی دهد که حالا این کار را انجام بدهی؟
احساس می کنم بهتر است الان تمرکزم روی بازیگری باشد.
• اگر بخواهی دوباره درس بخوانی،مدیریت را می خوانی یا می روی در رشته تئاتر تحصیل می کنی؟
من الان شاید خیلی بیشتر از دوره دانشگاه،کتابهای تئوریک سینما و تئاتر را خوانده ام.به خاطر اینکه داشتم کارش را انجام می دادم و بنابراین به این دانشها نیاز داشتم.آن موقع در دانشگاه سوره،اجازه می گرفتم و سر کلاس بعضی از اساتید خوب آنجا می رفتم تا یاد بگیرم.چون در تئاترهای آنجا کار می کردم،بعضی از اساتید لطف می کردند و به من این جازه را می دادند که سر کلاسشان حاضر شوم.اول در رشته کامپیوتر بودم و بعد به رشته مدیریت رسیدم.این رشته به من کمک زیادی کرد ولی دغدغه و زندگی ام در فضای هنر و بازیگری می گذرد.
• تا فوق لیسانس را هم در این رشته ادامه می دهی؟
دارم به آن فکر می کنم.چون به نظرم، آدمها زمانی راکد می شوند که فکر کنند فقط یک وجهه دارند.من از این می ترسم.
حامد"تردید"با حامد"دو خواهر"فرق دارد
• همه این بازیهای خوبی که کردی باعث نشد که در سینما نقش اول شوی.یعنی باز هم در تردید بازی کردی که نقش مکمل بودی و همچنین دو خواهر که باز هم نقش اصلی نبودی.البته تردید را احتمالا هر بازیگری می پذیرفت که نقش چندم باشد و خود خاطره"پرده آخر"واروژ کریم مسیحی،برای هر اتفاقی در بازیگری کفایت می کند.
واروژ کریم مسیحی برایم یک اسطوره است در فیلمسازی و کارگردانی.این اسطوره هم به خاطر پروژه ای به نام پرده آخر به وجود آمده.زمانی که برای یکی از نقشهای اصلی تردید به من زنگ زدند و قرار شد بروم صحبت کنم،فکر کردم شاید یک نقش کوتاه باشد.چون من تا قبل از آن غیر از کار آقای بانکی،حضور سینمایی نداشتم و آن کار هم هنوز پخش نشده بود.رفتم آنجا و گفتند فیلمنامه را بخوان. نقشی است به نام گارو که یک ارمنی است و آقای کریم مسیحی هم خودشان ارمنی هستند و شدیدا حساس هستند سر این نقش و باید حواست را خیلی جمع کنی.برو این نقش را بخوان و بیا نظرت را بگو تا راجع به آن صحبت کنیم.من فیلمنامه را خواندم و دیدم وای،یکی از نقشهای اصلی آن کار است و چقدر هم سخت است.اما واقعا وسوسه شدم و رفتم صحبت کردم.گفتم خیلی سخت است،چقدر زمان داریم؟گفتند سه ماه تا شروع فیلمبرداری.من آن نقش را با سر پذیرفتم.چون واروژ کریم مسیحس بود و متن،متنی از هملت شکسپیر و کست خوبی هم در کار وجود داشت.این فرصت خوبی برای من بود و سعی کردم به راحتی آن را از دست ندهم.این نقش با خودم فاصله زیادی داشت اما در این سه ماه تمام انرژی ام را گذاشتم.از طریق آناهید آباد و خود واروژ کریم مسیحی با یکسری از ارامنه محترم ارتباط برقرار کردم.با آنها نشستم،بلند شدم،زندگی کردم تا بتوانم به این نقش نزدیک شوم.اتفاقی که در تردید افتاد این بود که ما درگیر هیچ کلیشه ای نشدیم.کلیشه ای که در نقشهای ارامنه در سینما وتلویزیون ایران وجود داشت این بود که به محض اینکه می گفتند ارمنی،درگیر لهجه ونوعی گویش خاص از ارامنه می شدیم اما دیدیم هیچ دلیلی ندارد و خیلی از ارامنه هستند که خیلی عادی فارسی حرف می زنند و ما هم داشتیم از یک ارمنی حرف می زدیم که آرشیتکت و بیست سال در ایران بود و هیچ دلیلی برای آن لهجه خاص ندارد.برای همین کاملا عادی حرف می زند و شاید جاهایی آکسانهایی را خیلی ظریف از کنارش رد شدیم.دو سکانس دارد که کاملا ارمنی حرف می زند و به تماشاگر هم ثابت کردیم که این آدم ارمنی است.سعی کردم این را از نوع حرکت و رفتارش و ری اکشن ها و نگاه ها و تفکرش به تماشاگر بفهمانم.
• خود آقای کریم مسیحی برای رساندن شما به این نقش خیلی تلاش کرد؟
به هر حال هم من و هم آقای کریم مسیحی دوست داشتیم این به بهترین شکل اتفاق بیفتد.برای خود من هم همینطور بود.یعنی حساسیت خیلی زیادی داشتم که واقعا درست دربیاید و واروژ از دست من راضی باشد.
• راضی بود؟
به من گفت خوشحالم از انتخابی که کردم.امیدوارم تعارف نکرده باشد.
• بعد هم "دو خواهر"را کار کردی.
"دو خواهر" را قبل از "تردید"شروع کردم و اولین کار سینمایی من است.من بلافاصله بعد از پایان "دوخواهر" وارد کار "تردید" شدم.درسینما در دو کار در نقش مکمل بازی کرده ام و آن همین دو کار است.بعد از تردید من در "پسرآدم،دختر حوا" بازی کردم که نقش اصلی است و نقش مقابلم هم خانم مهناز افشار است.در این فیلم،من نقش یک وکیل را بازی کردم و فکر می کنم این فیلم امسال برای جشنواره فجر آماده می شود.خدا در زندگی ام تا به امروز همه چیز را به من پلکانی داده است.
• بهتر بود دو فیلمی که در ورودت به سینما در نقش مکمل بازی کردی،قبل از نقش اولها پخش شود.
همین اتفاق هم افتاد.این دو فیلم با هم همزمان پخش شده اند.در تلویزیون هم همانطور که اول گفتگو گفتم،"پرواز در حباب" و "به دنیا بگویید بایستد" همزمان شده بودند و در سینما هم این اتفاق برای اولین فیلمهایم افتاده است.این بار دیگر قضاوت نکردم .نه گفتم خوشحالم و نه گفتم ناراحت.این بار هم هیچ کس به اندازه خود من نمی داند که این دو نقش چقدر با هم فاصله دارند.با اینکه نمی دانستم قرار است این دو فیلم همزمان پخش شوند،با این حال حامد کمیلی ای که در دو خواهر می بینید خیلی فرق دارد .
.
.
خوب...
*
*
*
مثل همـیـشـــه :
آقای کمیلی...
آقای کمیلی....
آقای کمیلی.....
من چه دارم که تو را در خور ؟
- هیـچ...
- من چه دارم که سزاوار تو ؟
- هیچ...
تو همه هستی من
همه ی زندگی من هستی...
تو چه داری ؟
همه چیز...
تو چه کم داری ؟
هیچ...
.
مثل همیشه امیدوارم از این آپ لذت برده باشید
این وبلاگ رو از کامنت های دریا آینه پسندتون دریغ نکنید...
تا بعد...یـا عـلــی...
یا لطیف
هزار و یک بار عشق
یکم بار که عاشق شد قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ . اما عشق آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند.پس کبوترش را پراند و گل سرخش را پرپر کرد.
دوم بار که عاشق شد قلبش آهو بود و تنش از ترمه و ترنم . اما عشق آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند . پس آهوش را درید و تنش را به طوفان خود تکه تکه کرد .که عشق، طوفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.
سوم بار که عاشق شد قلبش عقاب بود و تنش از تنه سرو . اما عشق آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند . پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و..............هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تنش از سنگ و غیرت و استخوان
وعشق آمد در هیئت سواری با سپری و صلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت : از این پس زندگی میدان است و حریف خداوند.
پس قلبت را بیاموز که : عشق کار نازکان نرم نیست/عشق کار پهلوانان است ای پسر
آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت . و آن روز ........
روز نخست عاشقی بود...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ســـــــــلام !
احوالتون چه طوره ؟ در سلامتی کامل به سر میبرید ؟
بازم خدا رو شکر...
مرسی که باز هم به چی میشـد سر زدید و دارید این وبلاگ رو تحمل می کنید...
من رو ببخشید که یه خورده دیر آپیدم... مدرسه ها هم که داره وا میشه...
چه قدر زود این تابستون 1388 داره میره...
چه قدر زود این مهمونیم داره تموم میشه...خیـلی زود...مثله یه چشم به هم زدن...انگار روز اولش همین دیروز بود...خوش به حال اون کسانی که تو این ماه عزیز مورد لطف خدا واقع شدند...
..:: و اما آپ امروز ::..
این دفعه یه سری عکس از فیلم تردید میذارم که شاید خیلیهاتون دیده باشین ولی...شاید کسانی بتشند که این عکس ها رو ندیده باشند :

و
خوب بودن عکس ها ؟ اگه عکس ها باز هم مثل همیشه
لود نشدن روشون کلیک کنید اگه زحمتی نیست
رو یه صفحه ی ئیگه باز میشن سایزشون هم بزرگتر میشه...می تونید همراه با کلیک دکمه ی کنترل هم نگه دارد تا راحت تر باشه...![]()
***
احمد پورمخبر به جمع بازیگران فیلم تلویزیونی "فراری" به کارگردانی سعید عالمزاده پیوست.
عالمزاده به خبرنگار مهر گفت: این فیلم روایت زندگی جوانی است که در شب خواستگاریاش اتفاقی میافتد و این اتفاق، خواستگاری و مسیر زندگی او را تغییر میدهد. "فراری" نام موقت این فیلم تلویزیونی است و با توجه به تغییرهایی که در داستان داده شده به احتمال زیاد تغییر میکند.
و
تصویربرداری فیلم تلویزیونی "فراری" به کارگردانی سعید عالمزاده و بازی حامد کمیلی ادامه دارد.
فرهاد گلی تهیهکننده و مجری طرح این فیلم به خبرنگار مهر گفت: تصویربرداری این فیلم ویدئویی چهار روز قبل شروع شده و امشب در لوکیشنی در خیابان بهار آقای حامد کمیلی، زهره مجابی، مهران رجبی و لیندا کیانی مقابل دوربین میروند. طبق برنامه تصویربرداری این فیلم 20 جلسه طول میکشد.
تدوین همزمان این فیلم را محسن توکلی انجام میدهد. داستان این فیلم درباره زوجی به نام حیمد و بیتا است که با وجود مخالفت خانوادههایشان تصمیم به ازدواج میگیرند و مشکلاتی برایشان به وجود میآید. رابعه اسکویی، شهربانو موسوی، عباس محبوب، علی ابوالحسنی، بیژن پیشدادی و سوسن پرور بازیگران فیلم هستند.
عوامل این فیلم عبارتند از نویسنده: س. عالمزاده، تصویربردار: سیاوش فکری، صدابردار: رضا رضوی، گریم: آرمین اسماعیلی، طراح صحنه و لباس: رضا درگزی، مدیرتولید: عباس شوقی، دستیار اول کارگردان: فرید کلهر، عکس: شهرام تقیپور، تهیهکنندگان: ف. گلی و پیروز ارجمند.
گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
...........................................................................................................................
راستی بالاخره فیلم هایی که منتظرشون بودیم رفتند رو پرده ی اکران...
امید داریم که این دو فیلم تو گیشه هم موفق باشن که ان شاالله همین طوره...
...................................................................................................
اینم یه عکس از فیلمه "وقتی نبودم" که سیما جان زحمتش رو کشیدند :
سیما جون مرسی ازت ![]()
اینم یه دونه از الیاس :

..::اگه می تونید حتما به وبلاگ مریم عزیز ( عاشق همیشگی...) سز بزنید...یه خبر داغ و تازه دارن...![]()
![]()
![]()
*
*
*
مثل همـیـشـــه :
آقای کمیلی...
آقای کمیلی....
آقای کمیلی.....
من چه دارم که تو را در خور ؟
- هیـچ...
من چه دارم که سزاوار تو ؟
- هیچ...
تو همه هستی من
همه ی زندگی من هستی...
تو چه داری ؟
همه چیز...
تو چه کم داری ؟
هیچ...
*
*
*
خوب...
امیدوارم از این آپ لذت برده باشید...
منتظر کامنتت های دریا-آیـنه پسندتون هستم...
هنوز چند روزی مونده واسه استغفار...وقتی پیش خدایید ما رو از یاد نبرید...
تا بعد...یـا عـلـــی...![]()
![]()
ســــلام...
خوبید ؟
مرسی که باز هم به وبلاگه چی میشد سر زدید...آپ قبلی هم که با کامنتاتون...
ان شاالله طاعات و عبادات همتون قبول درگاه حق باشه...
دوستان...آپ امروز با آپ های گذشته یه کمی فرق می کنه...راستش یه ذره حالم گرفتست...
شاید به نظر شما خیلی مسخرست که دل آدم واسه کسی گرفته باشه که...که حتی...که حتی یــک بار هم نتونستی ببینیش...نتونستی چهره به چهره ببینیش...و اون شخص حتی...حتـی از وجود "تو" بی خبره... حتی اسمت و نمیدونه...
این روزها ... !!
این روزها چقدر هوای تو می کنم
حتی غروب گریه برای تو می کنم
گاهی کنار پنجره ام می نشینم و
چشمی میان کوچه ها رهای تو می کنم
خیره به کوچه می شوم اما تو نیستی
یاد تو ، یاد مهر و وفای تو می کنم
خود نامه ای برای خود می نویسم و
آن را همیشه پست به جای تو می کنم
وقتی که نامه می رسد از سوی من به من
می خوانم و دوباره هوای تو می کنم
حیف که نیستی تا بدونی!
راستی :
ضمن تشکر از دوست خوبم معصومه جان...خبری که گرفتم زحمتش رو ایشون کشیده بودن :
وي ادامه داد: در روزهاي آتي نام فيلم تغيير خواهد كرد و پيش بيني و برنامه ريزي گروه 20 جلسه تصويربرداري است.
داستان فيلم درباره «حميد» و «بيتا» است كه عليرغم ميل خانواده حميد قرار است با يكديگر ازدواج كنند. هنگام خواستگاري اتفاقي رخ ميدهد كه شروع ماجراي جديدي براي "حميد " است.
عواملي كه در ساخت فيلم همكاري دارند، عبارتند از:
نويسنده فيلمنامه: پيمان جزيني/ كارگردان: سعيد عالم زاده/ مديرتصويربرداري: سياوش فكري/ صدابردار: رضا نظري/ طراح صحنه و لباس: رضا درگزي/ طراح گريم: آرمين اسماعيلي/ مجري طرح: فرهاد گلي/ مدير توليد: عباس شوقي/ مدير تداركات: عبدالرضا سعيدي/ دستيار اول كارگردان و برنامه ريز: فريد كلهر/ دستيار دوم كارگردان: اكرم سبزعليپور/ دستياران تصويربردار: حامد فرشته حكمت، محمد موسوي، سامان فطرت، مهدي هفت ايوان/ دستيار صدا: جواد جهانگيري/ اجراي گريم: ميثم قراگزلو، آذر رفيعي/ دستياران صحنه و لباس: آرش روشن، سميه رزيتوند/ منشي صحنه: هديه عباسي/ عكاس: شهرام تقي پور، مهسا طيب طاهر/ دستيار تداركات: محمد رحماني/ حمل و نقل: حميدرضا كمندي، رضا جراحي، عليرضا خالقي پور، رضا باقري/ تهيه كنندگان: فرهاد گلي، سيروس جوكار.
بازيگران: حامد كميلي، مهران رجبي، ليند ا كياني، زهره مجابي، رابعه اسكويي، شهربانو موسوي، علي ابوالحسني، سوسن پرور، عباس محبوب، شهين تسليمي، بيژن پيشدادي و ...
امیر که نقش ان را محمد رضا گلزار بازی میکند یک کلاه بردار حرفه ای است .او یک گالری دارد و کارش تلکه کردن از خانواده های متوفی است.پدر جلال(حامد کمیلی)فوت کرده و امیر (رضا گلزار)خیلی زود با تابلویی خودش را به خانه انها
میرساند جلال هسر سابق مینا(الناز شاکردوست)هم هست.
اتاقی در خانه اقا جلال
اقا جلال ارام ارام به اتاق می اید و نگاه معنی داری به امیر و تابلو می کند.امیر تابلو را روی میز گذاشته و منتظر اوست. امیر
با لبخندی ساختگی تابلو را به اقا جلال نشان میدهد
اقا جلال:که پدر مرحوم من اینو از جنابعالی خریده؟!
امیر:پدر شما بودن تسلیت عرض میکنم ......خیلی ببخشید...شاید...شایدالان موقع مناسبی نباشه. اما میدونین شایدم بد نباشه
اخرین یادگاری ایشونو نگه دارین.../.تابلو را بالا می اورد/ ...اون مرحوم دوشنبه پیش تو گالری من اینو پسندید.بیعانه هم دادن
اقا جلال:عجب!...دوشنبه پیش؟!...اما دوشنبه پیش که پدر خدا بیامرز من تو بیمارستان بود.
/خنده روی لبان امیر میخشکد وتابلو را پایین می اورد/
امیر: ..متعجب..من گفتم دوشنبه پیش؟!
/اقاجلال با حرکت سر تایید میکند./
امیر:شاید دوشنبه قبلش بوده....ولی یادمه که دقیقا دوشنبه بود.
اقا جلال:چیزی که دقیقه اینه که تو یه گوساله ای!..
/عصبانی ولی خونسرد به امیر نزدیک میشود/....چون هیچ احترامی برای
مرده و رنج و عذاب خانواده اش قائل نیستی.
/امیر تابلو را بالا می اورد ومی خواهد چیزی را توضیح بدهد اما اقا جلال نمیگذارد./
اقا جلال: ولی من کمکت میکنم معنی رنج و عذاب رو بفهمی./سپس با مشت به تابلو میکوبدوتابلوسوراخ میشود./
/امیر از تعجب زبانش بند می اید./
امیر: ../تابلو را پایین می اورد/..با اجازه من میرم یه موقع دیگه میام.
/امیر حین گفتن این حرف با احتیاط بر میگردد و به طرف در اتاق می رود./
اقا جلال:پدر من از نقاشی متنفر بود.....!
/دو بزن بهادر به نام((وحید)) و ((سیروس)) از پشت امیردم در اتاق پیدایشان میشود./
اقا جلال: ../با اشاره به انها/... ولی اونا خیلی خوششون میاد.
/امیر بر میگردد و با وحشت به انها نگاه میکند.سیروس دستانش را به هم می کوبد./
اقا جلال:....کارشون که باهات تموم بشه صورتت میشه تابلو.
امیر:صبر کنین ....خواهش میکنم.... شاید سوء تفاهم شده باشه../عقب عقب به طرف در میرود/...گفتین اسم پدرتون چی بود؟
/سپس ناگهان تابلو را به طرف وحید و سیروس پرت و از در دیگر اتاق فرار میکند./
*
*
*
برای من خیلی جالب بود که بتونم بخشی از فیلمنامه رو قبل از اکران فیلم بخوانم...امیدوارم که واسه ی شما هم چنین بوده باشه...
***
هیچ...
ســـــــــلام
حالتون خوبه دوستان عزیز ؟؟
چی کار میکنید بدون ما ؟!!!
میدونم...باید منو ببخشید بابت وقفه ای که افتاده بین آپ قبلی و این آپ...
خوب...
حلول ماه مبارک رمضان هم بهتون تبریک میگم...یادتونه ؟؟ 710 روز پیش بود که سریال جنجالی "اغما" روی آنتن تلویزیون رفت...امروز من روزه دارم (اگه حضرت حق بپذیرن...)طاعات وعبادات همه ی روزه داران عزیز مورد درگاه پرورگار قرار گرفته باشه...کسانی هم که روزه ندارن حالا به هر دلیلی ( ممکنه مسافرت باشن...یا بیماری خاصی داشته باشن مثله دیابت...یا هر چیزه دیگه... ) امیدواریم هر چه زودتر بتونن روزه بگیرن...
یه چیزی...
من اینجا یه تشکر ویژه از دوست خوبم مارال جان میکنم بابت راهنمایی های مفیدشون
... و البته بهشون بگم : چون دیدم تو اکثر وبلاگ ها پیکچر هایی از جشن مخاطبان گذاشته شده ، من دیگه نذاشتم...تکراری میشد...

تاریکی ها را از همه لحظه های زندگی ام پاک میکنم...
وقتی تو هستی قلب من چه ظرفیت عظیمی دارد برای دوست داشتن
وقتی تو دریاها را به سوی من می آوری،
احساس می کنم ناگهان می توانم
همه را دوست داشته باشم و در قلبم برای همه دنیا جا هست
وقتی تو هستی، زندگی من سراسر اتفاق است؛
هر ساعت یک اتفاق تازه:
ساعت هفت صبح کودکی بازیگوشم پر از شوق مدرسه؛
ساعت هشت پروانه ای معصومم در آرزوی شعله ور شدن
ساعت نه یه پرتقال سبزم در حسرت رسیدن
ساعت ده پرستویی مهاجرم که دنبال دستهای تو می گردد؛
ساعت یازده یک غزل عاشقانه ام
ساعت هفت شب شمعی سراپا اشک و آتش
وقتی تو هستی، وقتی تو دستم را می گیری،
احساس میکنم آنقدر بزگ شده ام که میتوانم
به اشاره ای زمین وخورشید را جا به جا کنم
وقتی تو هستی کلمه هایم
تمام می شوند و حرفهایم نا تمام می ماند...
***
حتما خبر دارید که فیلم دو خواهر قراره عید سعید فطر اکران بشه...
این عکس بنریه که تو سینما زده شده بود ::
***
*،*پخش مجدد سریال اغما از شبکه ی ۱ سیما ::
در ایام ماه مبارک رمضان سریال اغما هر بامداد ساعت ۱:۰۰ پخش می شود و ساعت ۱۰:۳ صبح هم تکرار این سریال است...
***
راستي...
فردا تولده دوسته دلشکستست...من تولدش رو بهش تبریک می گم و از خدای ارجمند می خواهم که هوای اونو داشته باشه...هوای کسی که قلبش...بگذزیم...
***
مثل همیشه...
آقای کمیلی...
آقای کمیلی....
آقای کمیلی.....
من چه دارم که تو را درخور ؟!!
هیچ...
من چه دارم که سزاوار تو ؟!!
هیچ...
تو چه داری ؟؟!
همه چیز...!
تو چه کم داری ؟!!
هیچ...!....
.
.
.
.
در آخر یه والپیپر دیگه كه يكي از دوستان زحمتش رو كشيدن ::

اميدوارم اين آپ مورد پسندتون واقع شده باشه...منتظر كامنت هاي دريا-آينه پسندتون هستم...
تا بعد...التماس دعا...يا علي...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تولدت مبارك جسم خسته ي من...
ســـــــــــــلام !
مرسی از نظرهای خوبتون ![]()
..::و اما آپ امروز ::..
آه اگر رویا نبود...
روزها و شب های گریه تمام شدنی نیستند
بغض میکنم برای گذشته حال اینده
بغض میترکد لحظه ها خیس میشود
پاییز می اید میرود
عقربه ها حرکت میکنند
زمان اما نفس نمی کشد مرده رنگ باخته
سفر کی اغاز میشود ؟
شوق کی رها میشود؟
چیزی به طراوت نمانده زمان اما مرده یخ زده
مثل زمین خسته از پاییز و زمستان
فنجان خالی و نقش بسته را نگاه میکند
طوفان تمام میشود بهار می اید
زمان زنده میشود
رویا حقیقت میشود
اه اگه رویا نبود هر ثانیه فریاد بود و اشک
آه اگر رویا نبود...
آه اگر رویا نبود...
رویایم تو را می خواهد
آه اگر رویا نبود
زندگی به چه سان پیش می رفت ؟!!
آه اگر رویا نبود...
اه که چقدر دوستت دارم !!
رویای من...می خواهم همیشه بمانی در قلب من .
همونطور که میدونید چهارشنبه شب ۷ مرداد جشنی به اسم جشن مخاطبان در طبقه ی ششم برج میلاد بر گزار شد که آقای کمیلی هم در این جشن حضور داشتند . متاسفانه من فقط یک عکس از ااین جشن تونستم تهیه بکم و اون هم اینه :: (هر چند سایزش کوچیکه اما آقای کمیلی قابل تشخیصه ) ::
توی این جشن وقتی آقای کمیلی روی سن بودن و داشتن صحبت می کردن(
از شانس آقای کمیلی)
چنان بادی وزیده میشه که ۲ تا پروژکتور میافتن پائین میشکنن و بنر پشت سر هم به کل از جاش کندده میشه...
پس آقای کمیلی چه کردن.....![]()
این یه عکسه نکه واسه من جدید بود / لازم د.نستم بذارم شاید کسانی باشند که مثله من این عکس واسشون تازگی داشته باشه
گلم
چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت را ازت دزديد وبه جاش يك زخم هميشگي را به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريزكينه و نفرت بشي حس كني هنوزم دوستش داري . چقدر سخته دلت بخواهد سرت را باز به ديواري تكيه بدهي كه يك بار زير آوارغرورش همه وجودت له شده است . چقدر سخت استتو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچی نتوني بهش بگی...."هیچ چی" نتونی بهش بگي . چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه دوستش داري . چقدر سخته گل آرزوهاتو توباغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي :
..::گل من باغچه نو مبارك ::..
راستی ::
در آخر یه طراحی محشر از آقای کمیلی که گرافیست قهار جمعمون زحمتش رو کشیدن![]()
پرنیان جون انگشتات درد نکنه خانومی![]()
![]()
::
خوب....
مثله همیشه....
آقای کمیلی...
آقای کمیلی....
آقای کمیلی.....
من جه دارم که تو را در خور ؟؟
هیچ...
من چه دارم که سزاوار تو ؟؟
هیچ...
ر دفعه میخوام درباره ی آقای کمیلی بنویسم یا بگم دستم بی حس می شه یا زبونم کم میاره...بند میاد...)
امیدوارم این آپ مورد پسندتون واقع شده باشه.......
مثله همیشه منتظر کامنت های دریا-آینه پسندتون هستم .
تا آپ بعد
یا علی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ســــــــــلام !
خوبید همتون ؟؟ باز هم از شما تشکر میکنم که به وبه من سر میزنید و با کانمتاتون اینجا رو دیگه......![]()
..::و اما آپ امروز::..
........................
در تمام لحظات تنهایی ام
که گویی پایان نخواهد یافت تنها به تو می اندیشم
به تو که احساس مرا نا دیده نخواهی گرفت
و مرا قبل از انکه در مرداب اندوه غرق شوم نجات خواهی داد
عشق مرا خواهی ستود و در باغ کوچک قلبم گل امید خواهی کاشت
تنها چیزی که برایم ارزشمند است
تو هستی تویی که نمی توانم حتی در خیالم
به بی تو بودن حتی برای یک لحظه کوتاه فکر کنم
نمی دانم تا کی باید صبر کنم
اما دوباره صبر می کنم چون عادت کرده ام
یاد بگیرم غیر از صبر کردن تسلی یافتن با خاطرات زیبایت
چاره ای ندارم
نیامدنت قلبم را سخت می فشارد
اما به امید امدنت تا لحظه مرگ می مانم
یا تو خواهی امد یا در اغوش مرگ تا ابد خواهم خوابید
عزیزم نمی دونم اخر قصه من وتو چی میشه اما اینو بدون
من تا ابد و برای همیشه به انتظار تو می مانم وعاشقانه دوستت می دارم
به غرورت احترام خواهم گذاشت برایت ارزوی خوشبختی
خواهم کرد وترا از رفتن پشیمان نخواهم ساخت
ولی به غرور خود نیز احترام خواهم گذاشت
و هنگام رفتنت به چشم هایت نگاه
نخواهم کرد
تا اشک را در چشمانم نبینی
تو میری و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن
که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم
اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است
می سپارمت
به همان خدای اسمان ابی دلت
دوستت دارم به هر بهانه ای که بگویی...
باید من رو ببخشید !!! آخه این دفعه اصلا از آقای کمیلی پیکچر ندارم !!
!!
باور کن...
باور کن صدام رو باور کن
صدایی که تلخ و خستست
باور کن قلبم رو باور کن
قلبی که کوهه اما شکستست
شکستست...![]()
باور کن دستام و باور کن که ساقه ی نوازشه
باور کن چشم من و باور کن که یک قصیده خواهشه
وسوسه ی عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فریاد کردنه
اسم کسی با صدامه
اسم تو هر اسمی که هست
مثل غزل چه عاشقانست
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صـادقـانست
باور کن اسمم و باور کن
من فصله بارون برگم
مترود باغ و گل و شبنم
درختم
درخت خشکی تو فصل تگرگم
باور کن همیشه باور کن
که من به عشق صادقم
باور کن حرف من و باور کن
که من
همیـــــــسه عاشقــم.......
ترانه سرا : آقای شهریار قنبری .
و.....
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
تپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شگوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم... آقای کمیلی...

آقای کمیلی...
آقای کمیلی...
آقای کمیلی...
من چه گویم که تو را درخور ؟؟!!!
-هیچ-
من چه دارم که سزاوار تو ؟؟!!!
-هیچ-
۱ چیزی رو یادم رفت : میلاد با سعادته امام حسین (ع) مبارک باد !!! حسینی باشید...
و یه چیز دیگه !!!
دیروز تولده یه نفر بود !!!!
ولی چون دیروز امکان آپ کردن نبود من امروز بهشون تبریک میگم :
تولدتون مبارک آقای....
......
......
پور کلباسی ![]()
این هم کیک و کادو های فرضی تون که ای کاش واقعی بودن...
اگه تعداد شمع ها رو در ۴ ضرب بکنید و منهای هشت بکنید تعداد واقعی شمع های رو کیکتون
مشخص میشه ....
خب....
باز هم تشکر میکنم که به این وب سر زدید .
تا بعد
بوس بای بای تا های و یا عـــــلـی ! . (منتظر نظرات دریا-آینه پسندتون هم هستم...)



























